<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>PAYAM BORAZJANI WEBLOG</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://axnevesht.ir/weblog/" />
    <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://axnevesht.ir/weblog/atom.xml" />
   <id>tag:axnevesht.ir,2010:/weblog/2</id>
    <link rel="service.post" type="application/atom+xml" href="http://axnevesht.ir/cgi-bin/mt334/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=2" title="PAYAM BORAZJANI WEBLOG" />
    <updated>2010-12-13T18:48:23Z</updated>
    
    <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.34</generator>
 
<entry>
    <title>برای آنهایی که نمی دانند متکی چرا باید برود</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://axnevesht.ir/weblog/2010/12/post_92.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://axnevesht.ir/cgi-bin/mt334/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=2/entry_id=208" title="برای آنهایی که نمی دانند متکی چرا باید برود" />
    <id>tag:axnevesht.ir,2010:/weblog//2.208</id>
    
    <published>2010-12-13T16:28:02Z</published>
    <updated>2010-12-13T18:48:23Z</updated>
    
    <summary>امروز بعد از ظهر محمود احمدی‌نژاد رییس جمهور بازهم شگفتی آفرید و منوچهر متکی را درحالیکه برای رساندن پیغامش به سنگال رفته بود برکنار کرد و علی اکبر صالحی را سرپرست این وزارتخانه کرد....</summary>
    <author>
        <name>پیام برازجانی</name>
        
    </author>
            <category term="politics" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://axnevesht.ir/weblog/">
        <![CDATA[<p>امروز بعد از ظهر محمود احمدی‌نژاد رییس جمهور بازهم شگفتی آفرید و منوچهر متکی را درحالیکه برای رساندن پیغامش به سنگال رفته بود برکنار کرد و علی اکبر صالحی را سرپرست این وزارتخانه کرد.<br />
</p>]]>
        <![CDATA[<p><img alt="mottaki001.jpg" src="http://axnevesht.ir/weblog/pic/mottaki001.jpg" width="600" height="400" /><br />
منوچهر متکی وزیر سابق امورخارجه بیش از آنکه وزیری برای محمود احمدی‌نژاد باشد مهره‌ای برای علی لاریجانی بود. اساسا متکی وزیر تحمیلی مجلس به کابینه احمدی‌نژاد بود.در جایی خواندم که لاریجانی در مصاحبه با یکی از خبرگزاریها درباره رابطه‌اش با دولت احمدی‌نژاد و انتخابش به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی اشاره کرده بود که وی، پیشنهاد رهبری به احمدی‌نژاد بوده است و شرطش برای پذیرفتن این مسئولیت تعیین وزیرخارجه توسط او و یا انتخاب با هماهنگی او بوده است که متکی را پیشنهاد داده بود. رابطه متکی و لاریجانی مربوط می‌شود به انتخابات سال ۸۴ که لاریجانی در آن انتخابات مقام ششم را بدست آورد. در آن انتخابات متکی همراه و طرفدار لاریجانی بود چنان که در عکس هم پیداست حتی به همراه وی در وزارت کشور برای ثبت نام حاضر شده بود.<br />
<img alt="mottaki002.jpg" src="http://axnevesht.ir/weblog/pic/mottaki002.jpg" width="600" height="400" /><br />
اختلافات اخیر در رابطه بین دولت و مجلس یا احمدی‌نژاد و لاریجانی پاتکهایش دارد یواش یواش آشکار می‌شود. یکی از آن پاتکها حذف متکی وزیر نزدیک به لاریجانی است.باید دید و منتظر ماند تا ببینیم لاریجانی که در این سالها خود را سیاستمداری بی دست و پا نشان نداده و یا بهتر بگویم مجلس نسبت به این موضوع چه عکس العملی خواهد بود<br />
</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>صفحه این هفته عکس در شرق </title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://axnevesht.ir/weblog/2010/12/post_91.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://axnevesht.ir/cgi-bin/mt334/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=2/entry_id=207" title="صفحه این هفته عکس در شرق " />
    <id>tag:axnevesht.ir,2010:/weblog//2.207</id>
    
    <published>2010-12-13T07:09:01Z</published>
    <updated>2010-12-13T07:15:15Z</updated>
    
    <summary> موضوع اصلی صفحه گزارش برگزاری جشن عکس آنلاین و مسابقه شید است. و در صفجه دیگری مقاله‌ای از کیارنگ علایی با عنوان يماژهاي ديجيتالي در دنياي پست‌مدرن درباره عکسهای فرانسيسكو رينا لینک پی دی اف صفحه لینک صفحه متنی...</summary>
    <author>
        <name>پیام برازجانی</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://axnevesht.ir/weblog/">
        <![CDATA[<p><br />
موضوع اصلی صفحه گزارش برگزاری جشن عکس آنلاین و مسابقه شید است. <br />
و در صفجه دیگری مقاله‌ای از کیارنگ علایی با عنوان يماژهاي ديجيتالي در دنياي پست‌مدرن درباره عکسهای فرانسيسكو رينا<br />
 <br />
<a href="http://www.sharghnewspaper.ir/Released/89-09-20/p26.pdf">لینک پی دی اف صفحه<br />
</a><a href="http://www.sharghnewspaper.ir/Released/89-09-20/476.htm" target="a_blank" >لینک صفحه متنی</a></p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>روز بد آزادي بيان </title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://axnevesht.ir/weblog/2010/12/post_90.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://axnevesht.ir/cgi-bin/mt334/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=2/entry_id=206" title="روز بد آزادي بيان " />
    <id>tag:axnevesht.ir,2010:/weblog//2.206</id>
    
    <published>2010-12-08T13:57:16Z</published>
    <updated>2010-12-11T06:52:49Z</updated>
    
    <summary> ديروز روز بد آزادي بيان بود. در سرتاسر جهان. بازار خبر اين‌روزها درباره سايت ويكي‌ليكس و افشاگريهايش داغ است. سايتي كه با دستيابي به مجموعه‌اي گسترده از اسناد درز كرده از عملكرد سياست خارجي امريكا كه نقش بسيار فعال...</summary>
    <author>
        <name>پیام برازجانی</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://axnevesht.ir/weblog/">
        <![CDATA[<p> ديروز روز بد آزادي بيان بود. در سرتاسر جهان. بازار خبر اين‌روزها درباره سايت <a href="http://wikileaks.org/" target="a_blank" >ويكي‌ليكس</a> و افشاگريهايش داغ است. سايتي كه با دستيابي به مجموعه‌اي گسترده از اسناد درز كرده از عملكرد سياست خارجي امريكا كه نقش بسيار فعال و پر رنگي در عرصه خارجي و بين‌المللي ايفا مي كند و انتشار آنها بسياري از سياستمداران و رهبران جهان را وادر به تغيير رفتار كرده است. </p>]]>
        <![CDATA[<p>خود اين اتفاق باعث پر رنگ تر شدن اين نظريه كه ديگر حضور سياستمدران و اهالي قدرت در اتاقهاي شيشه‌اي آنها را از انجام عملكرد ضد بشري و ملتها منع مي‌كند و اگر كسي اينگونه نا‌صحيح رفتار كند ديري نخواهد پاببد كه كه حنايش رنگ مي‌بازد و در بين عموم جايگاهش را متزلزل شده خواهد يافت. مثلا همين كشورهاي عرب حاشيه خليج فارس خودمان را در نظر بگيريد. در اسناد ويكي ليكس آمده بود كه بارها نسبت به برنامه‌هاي هسته‌اي ايران عكس‌العمل نشان داده‌اند و در خفا بارها از امريكا خواسته‌اند كه با اين برنامه برخورد كند و حتي در صورت نياز تاسيسات اتمي ايران را منهدم كند، اما چند روزي پس از انتشار اين اسناد در جلسه شوراي همكاري و با حضور پنج شش كشور بيانيه‌اي داده‌اند و ضمن اظهار خوشحالي از شروع مذاكرات، خواسته‌اند كه در روند رو به حل اين پروژه نقش داشته باشند و در اصل مي‌خواهند تلخي اسناد منشر شده را با رفتار صلح طلبانه ( متمددنانه) اكنونشان از بين ببرند و يا از آن بكاهند.<br />
اما از همه اينها و اين عكس‌العملها كه بگذريم رفتار اين ابرقدرتها با بنيانگذار سايت ويكي‌ليكس، آسانگ 39 ساله جالب است. كشوري كه داعيه دمكراسي و مهد آزادي دارد اين عمل را برنتافته و اطلاع رساني را كه ركن اساسي آزادي و دمكراسي در جوامع پيشرفته است را هدف قرارداده و خواهان برخورد با او شده است. دولت سوئد برايش پرونده‌اي مطرح كرده و خواستار بازداشت وي شد و ديروز در عين ناباوري در مقابل چشمان جهانيان اين دولتها از آزمون آزادي بيان مردود بيرون آمدند و بالاخره او را دستگير كردند. هرچند نگويند بخاطر اين افشاگريها بوده اما كيست كه بپذيرد كسي بخاطر تجاوز در زندان مي‌رود. مگر پولانسكي را به همين دليل به زندان بردند؟ براي همگان بسيار روشن است كه دليل اصلي چيست و ديري نخواهد پاييد كه اصل ماجرا هم روشن مي‌شود.<br />
در اين كوشه دنيا هم كه ما هستيم اتفاقي مشابه افتاد. حضور ماموران امنيتي در روزنامه شرق و دستگيري خبرنگاران و سردبير و سرمايه‌گذار روزنامه ( کیوان مهرگان - فرزانه روستایی - احمد غلامی - علی خدابخش ) سروصدايي راه انداخته است.<br />
آخر اين چه رسمي است كه اين دولتها در پي گرفته‌اند. پس اينهمه داعيه آزادي بيان چيست؟ حالا كشور خودمان مي‌پذيريم نقدهايي وارد است آخر آن غربي‌ها كه اينهمه داعيه دارند چرا؟ وجود اين همه علايم بغير اينست كه بداخلاقي در قدرت، غرب و شرق ندارد و وقتي پاي منافع قدرتمندان در ميان باشد ديگر آزادي بيان و ... اهميتي ندارد حالا شرق باشد يا غرب. ويكي‌ليكس باشد يا روزنامه شرق همه محكوم هستيم به سكوت. ظاهرا سياستمداران باور ندارند كه در اتاقهاي شيشه‌اي نشسته‌اند و اگر سنگي بيايد به اين شيشه بخورد فرو مي‌ريزد و ديگر نه اتاقي معني پيدا مي‌كند و نه سياستي. چرا كه، آنجا‌كه خشونت وارد مي‌شود سياست خارج مي‌شود. باور كنيد سياست يعني انجام امور و بازكردن كره‌ها بدون جنگ و خشونت. سياست يعني سازش و صلح طلبي. سياست ان موقع مدرن شد كه دست استبداد را كوتاه كرد و قدرت خودكامه را محدود. سياست مدرن يعني تعامل و گفتگو.</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>صفحه امروز من در شرق </title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://axnevesht.ir/weblog/2010/11/post_89.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://axnevesht.ir/cgi-bin/mt334/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=2/entry_id=205" title="صفحه امروز من در شرق " />
    <id>tag:axnevesht.ir,2010:/weblog//2.205</id>
    
    <published>2010-11-22T06:30:56Z</published>
    <updated>2010-11-22T06:43:05Z</updated>
    
    <summary>موضوع اصلی صفحه گفت‌وگو با كتايون ده‌چمني مدير گالري شماره شش درباره وضعیت جذب مخاطب توسط گالری‌ها است. موضوعات دیگر : من آنجا بودم / يك خاطره يك عكس - بهنام صديقي راز حقيقي در دل زندگي است / ريچارد...</summary>
    <author>
        <name>پیام برازجانی</name>
        
    </author>
            <category term="Shargh Daily" />
            <category term="photography" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://axnevesht.ir/weblog/">
        <![CDATA[<p>موضوع اصلی صفحه گفت‌وگو با كتايون ده‌چمني مدير گالري شماره شش درباره وضعیت جذب مخاطب توسط گالری‌ها است. <br />
موضوعات دیگر :<br />
من آنجا بودم / يك خاطره يك عكس -   بهنام صديقي <br />
راز حقيقي در دل زندگي است / ريچارد اودون - ترجمه: سولماز حداديان<br />
به ياد محمد رازدشت<br />
برنامه گالري‌های تهران</p>

<p><a href="http://sharghnewspaper.ir/Released/89-08-30/15.pdf" target="a_blank">لینک پی دی اف صفحه<br />
</a><a href="http://sharghnewspaper.ir/Released/89-08-30/414.htm" target="a_blank">لینک صفحه متنی</a></p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>گالري‌ها فرهيخته‌ها را صدا مي‌زنند </title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://axnevesht.ir/weblog/2010/11/post_88.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://axnevesht.ir/cgi-bin/mt334/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=2/entry_id=204" title="گالري‌ها فرهيخته‌ها را صدا مي‌زنند " />
    <id>tag:axnevesht.ir,2010:/weblog//2.204</id>
    
    <published>2010-11-22T06:26:43Z</published>
    <updated>2010-11-22T06:30:32Z</updated>
    
    <summary>گفت‌وگو با كتايون ده‌چمني مدير گالري شماره شش درباره وضعیت جذب مخاطب توسط گالری‌ها در تاریخ ۳۰-۸-۱۳۸۹ در روزنامه شرق منتشر شده است....</summary>
    <author>
        <name>پیام برازجانی</name>
        
    </author>
            <category term="Shargh Daily" />
            <category term="photography" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://axnevesht.ir/weblog/">
        <![CDATA[<p>گفت‌وگو با كتايون ده‌چمني مدير گالري شماره شش درباره وضعیت جذب مخاطب توسط گالری‌ها در تاریخ ۳۰-۸-۱۳۸۹ در روزنامه شرق منتشر شده است.</p>]]>
        <![CDATA[<p>گفت‌وگو با كتايون ده‌چمني مدير گالري شماره شش<br />
گالري‌ها فرهيخته‌ها را صدا مي‌زنند</p>

<p>«سزاي گرانفروش نخريدن است.» شايد ذات اشاره اين ضرب‌المثل به موضوع جالبي است. يعني اگر كسي در عرضه، رعايت مناسبات عرضه را نكرد بايد توسط كساني كه با او سروكار دارند با عدم توجه مواجه شود. اين مي‌تواند يك اصل كلي براي هر فعاليتي باشد و نه صرفاً كارهاي اقتصادي. در هنر و البته در عكاسي هم اين‌گونه است. در اين مصاحبه به دنبال اين هستيم كه چرا در گالري‌هاي عكاسي مخاطب به آن شكلي كه بايد حضور پيدا نمي‌كند. بارها و بارها شنيده‌ايد در مثلاً فلان گالري نمايشگاه عكس فلان عكاس كه بعضاً سوابق بسيار طولاني و برجسته‌اي هم در بك گراند خود دارد، برگزار مي‌شود. اما مراجعان آن گالري در مدت‌زمان نمايشگاه از دوستان و شايد شاگردان و هم‌صنفان و البته تعداد بسيار محدودي مخاطب عام غيرعكاس فراتر نمي‌رود. البته اين يك اصل كلي نيست. در همين چندين روز گذشته نمايشگاه عكسي از يكي از بازيگران معروف سينما برگزار شد. هفته گذشته در جايي دوست عكاسي كه خود سابقه طولاني در عكاسي و البته نامي هم دارد، اشاره كرد كه بسياري براي تماشاي عكس‌هاي آن بازيگر شهره به گالري رفته‌اند و كارهايي را با قيمت گران هم خريده‌اند. وقتي چنين اتفاقاتي پيش مي‌آيد، كه اتفاقاً در اين اواخر نمونه‌هاي زيادي هم مي‌توان از آن مثال زد كمي در اين موضوع كه اساساً مخاطب عام راهي به گالري‌هاي تخصصي عكاسي ندارد، ايجاد شك مي‌شود. در دنياي مدرن امروز عكاسي به تنهايي به عنوان يك رسانه شناخته مي‌شود. عينيت اين رسانه در عرصه‌هاي اطلاع‌رساني علي‌الخصوص مطبوعات يا وجه ماندگاري و يادگاري آن- آلبوم‌هاي خانوادگي- براي بسياري قابل درك‌تر است. اما عكاسي روي ديگري نيز دارد و آن وجه هنري آن است يعني اثري با دقت نظر و رعايت بيشتري نسبت به مسائل زيبايي‌شناسانه. غالباً جاي عرضه اين نوع از آثار عكاسي در گالري‌ها بوده است. حداقل تاكنون و در كشور ما. غالب گالري‌داران در اين نكته اتفاق نظر دارند كه گالري به همان دليلي كه با استقبال مخاطبان عام مواجه نمي‌شود نيز محلي براي ‌پذيرش مخاطبان عام نيست. اما باور اين سخت است. حتماً هدف هر هنرمندي ديده شدن و توجه حداكثري به اثر او توسط مخاطب است. </p>

<p>و اينكه آيا اساساً راهي هست كه مخاطبان عام را به فضاي هنري و حرفه‌اي گالري‌ها كشاند و آنها را تشويق كرد كه حضور در گالري‌ها و ديدن آثار عكاسي را حداقل جايگزين بخشي از تفريحات خود كنند؟</p>

<p>گروهي به راه ديگري نيز انديشيده‌اند؛ به جاي آنكه مخاطبان عام را به فضاي گالري‌هاي تخصصي آورند آثار عكاسي را بين مردم ببرند. مثلاً در همين تهران خودمان چند سال پيش جمشيد بايرامي در حد فاصل بين خيابان قدس تا 16 آذر در خيابان انقلاب روي نرده‌هاي دانشگاه تهران عكس‌هاي مناسك حج را به نمايش گذاشت. حتي شهرداري در آن زمان با تزيين آن پياده‌رو نام آن را «خيابان هنر» يا چيزي شبيه آن نهاد. بسياري از رهگذران بودند كه هنگام عبور از آن پياده‌رو دقايقي يا بيشتر را صرف ديدن آثار مي‌كردند. اما جمشيد بايرامي چند روز پيش گفت وقتي براي تكرار اين كار مراجعه كرده با انجام آن مخالفت شده است. در كشورهاي ديگر هم نمونه‌هاي بسياري بوده است مثلاً روي همين ساختمان‌هاي نيمه‌تمام به جاي گوني و داربست‌هاي زشت مي‌توان يك اثر عكاسي مرتبط با فضاي روز جامعه را در ابعاد بزرگ به نمايش گذاشت يا كارهايي از اين دست. هدف از نوشتن اين مقدمه بلند اشاره به اين نكته بود كه جذب مخاطب براي عكاسي مساله‌اي جدي است و گالري‌داران و حتي عكاساني كه نمايشگاه مي‌گذارند بسيار به آن فكر مي‌كنند. در ادامه مصاحبه‌اي از كتايون ده‌چمني مدير گالري شش در تهران آمده است. گالري شماره شش، گالري تخصصي عكاسي است. قرار است در آن فقط نمايشگاه‌هاي عكاسي برپا شود و تاكنون پنج نمايشگاه ‌برگزار شده، كه دو نمايشگاه اخير يكي گروهي است كه شامل تعدادي از عكاسان مطرح كشور است كه تا آن زمان يا نمايشگاه نداشته‌اند يا اينكه با اين گروه نبوده‌اند و ديگري هم نمايشگاه آثاري منتشرنشده از كاوه گلستان. نفس اينكه كسي در شرايط كنوني با شرح ذكرشده اقدام به تاسيس گالري تخصصي عكس كند جالب است. در گفت‌وگو تلاش براي ارائه نتيجه خاصي انجام نشده است و فقط قصد آشنايي با ذهنيت يك گالري‌دار در مورد وضعيت جذب مخاطب بوده است كه در پي مي‌آيد.</p>

<p>- - - </p>

<p>- گالري شماره شش كه اقبال آن به عكاسي زياد است از چه زماني راه‌اندازي شده است؟</p>

<p>از بهمن سال گذشته با نمايشگاه انفرادي مهدي مقيم‌نژاد افتتاح شده و تاكنون پنج نمايشگاه در آن برگزار شده است.</p>

<p>- انگيزه راه‌اندازي گالري تخصصي براي عكس چه بوده است؟</p>

<p>من فكر مي‌كنم در حال حاضر عكس نيازي به فضاي اختصاصي دارد و البته گالري‌ها هر چقدر به سمت فضاي تخصصي شدن بروند، بهتر است.</p>

<p>- شما خود پيش‌زمينه‌اي از عكاسي داشتيد؟</p>

<p>بله من خودم هم عكاسي خوانده‌ام.</p>

<p>- رويكرد شما براي انتخاب عكاسان و موضوعات نمايشگاه‌ها چيست؟ سابقه طولاني و مشهور بودن مهم است؟ </p>

<p>لزوماً خير، اگر سابقه طولاني‌تري دارند و ما با آنها كار مي‌كنيم دليل اين است كه با آن سابقه طولاني آثار منتشرنشده فراواني دارند و الزام ما حتماً برگزاري نمايشگاه براي يك عكاس اسم و رسم‌دار نيست. در آينده خواهيد ديد عكاسان جواني در اينجا حضور پيدا مي‌كنند. تلاش ما براي نمايش آثاري است كه به نمايش در نيامده باشند.</p>

<p>- هدف بلندمدت از راه‌اندازي اين گالري چيست؟</p>

<p>يكي از اهداف اصلي من اين است كه تلاش كنم و آنقدر ممارست به خرج دهم كه بتوانم مردم را به خريد عكس تشويق كنم تا آنجا كه مثلاً ما كلكسيونر عكس داشته باشيم همچنان كه در رشته‌هاي ديگر داريم.</p>

<p>- شما فكر مي‌كنيد عكاسي اين ظرفيت را دارد؟</p>

<p>حتماً دارد ولي متاسفانه فرهنگ آن در جامعه كنوني‌مان به وجود نيامده. مسلماً وقتي اينجا يا گالري‌هاي تخصصي عكس ديگر در اين كار ممارست داشته باشند به مرور فرهنگ اين موضوع به وجود خواهد آمد.</p>

<p>- در كنار اين نمايشگاه‌هايي كه برگزار مي‌كنيد، آيا فعاليت‌هاي مرتبط ديگري هم داريد؟</p>

<p>فعلاً چنين قصدي نداريم و احتمالاً تا مدتي ماهي يك نمايشگاه و سالي 10 نمايشگاه خواهيم داشت.</p>

<p>- شما اساساً اين شيوه ارائه عكس(نمايش و بازديد حضوري) را موثر مي‌دانيد. وجود يك گالري با همه پيشرفت‌هايي كه دنياي امروز كرده است باز هم لزومش احساس مي‌شود؟</p>

<p>صد درصد. اگر اين‌گونه نبود كه اين همه گالري در دنيا وجود نداشت. حتماً تاثيرگذار است. </p>

<p>- تعداد سايت‌ها بيشتر است يا گالري‌ها؟</p>

<p>مسلماً سايت‌ها، اما هر چيزي نقش خاص خودش را دارد. آن اثري كه در گالري‌ها به نمايش درمي‌آيد از فيلترهاي بسياري عبور مي‌كند تا روي ديوار گالري به نمايش درآيد. هم تخصصي‌تر است و هم كيفيت معتبر‌تري براي ارائه دارد.</p>

<p>ما تمام سعي‌مان اين است كه بتوانيم بر مخاطبان عكس بيفزاييم و گمان مي‌كنم در كارمان مقداري موفق هم بوده‌ايم. هيچ قدم مثبتي بي‌تاثير نيست و ممكن است با تاخير صورت ‌پذيرد اما حتماً موثر خواهد افتاد.</p>

<p>- اگر بخواهيد آسيب‌شناسي از فعاليت‌هاي خود و ديگر گالري‌ها داشته باشيد در فضاي موجود كاستي‌هايي كه از تكميل اين فرآيند جلوگيري مي‌كند، چيست؟</p>

<p>در واقع من گمان مي‌برم نكته مهم اين است كه گالري‌ها بتوانند با يكديگر منسجم و متحد شوند و با همديگر همكاري داشته باشند كه مثلاً سالي يك بار جمعي را در يك ضيافت و نمايشگاه بزرگ دعوت كنند تا بتوانند ميان كسي كه حتي در سال يك اثر عكاسي خريده است ارتباط و گفت‌وگويي برقرار و آنها را تشويق كنند و حتي براي آثاري كه در قديم خريداري شده است قيمت‌گذاري جديد صورت ‌پذيرد.</p>

<p>به نظر من اگر اين موضوع را بتوان به عنوان يك سرمايه‌گذاري براي مردم شرح داد، موثر خواهد بود. كساني هستند كه توانسته‌اند به اين نكته برسند كه مي‌توانند روي آثار هنري سرمايه‌گذاري كنند و اين آثار را در اين فرآيند سرمايه‌گذاري به سوددهي هم برسانند. اين موضوعي است كه به هر حال توجيه كردنش بر عهده گالري‌دار است و مسلماً اگر گالري‌دارها با هم باشند مي‌توانند نتيجه بهتري بگيرند. متاسفانه اين شيوه رقابت فعلي باعث عدم انسجام و واگرايي است تا اتحاد و همگرايي.</p>

<p>- تعداد كساني كه مشتري دائمي آثار هنري هستند، محدود است. اما همه مردم تابلويي را روي ديوارهاي خانه‌هايشان نصب مي‌كنند. به نظر شما اگر گالري‌داران توجه خود را به سوي توده مردم تغيير دهند، نتيجه بهتري نخواهند گرفت؟ فروش بيشتر با قيمت كمتر. </p>

<p>گالري‌دار درباره قيمت آثار تصميم نمي‌گيرد. خود هنرمند است كه قيمت اثرش را تعيين مي‌كند. من به عنوان گالري‌دار تمايل بيشتري دارم كه قيمت آثار به گونه‌اي باشد تا باعث فروش بيشتري شود و لااقل احساس كنيم كه نمايشگاه از نظر اقتصادي هم توفيقاتي داشته است و در پاسخ به نگاه غيرمالي به عنوان كساني كه بتوانيم توده را براي ديدن نمايشگاه جذب كنيم، بايد اشاره كنم واقعيت اين است كه مردم علاقه دارند آثاري را ببينند كه باعث ايجاد شادي در روحيه آنها شود. ولي اگر قرار باشد گالري‌دارها به شاد كردن مردم فكر كنند، فضاي گالري مانند مغازه‌هاي عكاسي مي‌شود. گالري در اصل بخش فرهيخته‌تري از مردم را صدا مي‌زند. اگر تعداد فرهيختگان جامعه كم است، مسوولش گالري‌دار نيست. كسي جلوي مردم را براي ديدن كارهاي جدي نگرفته است.</p>

<p>ما آگهي روزنامه داريم و در تمام سايت‌ها اطلاع‌رساني مي‌كنيم. حتي مثلاً من در همين كوچه‌اي كه گالري قرار دارد، چند نفر از همسايه‌ها را كه كنجكاو هستند كه ما اينجا چه كار مي‌كنيم به كرات دعوت كرده‌ام بيايند و آثار را تماشا كنند. يكي دو بار آمده‌اند اما ديگر نمي‌آيند چون برايشان ظاهراً جذابيتي وجود ندارد. البته من سعي دارم كارهايي را به نمايش بگذارم كه هم جنبه حرفه‌اي‌تر داشته باشند و هم براي عموم جذابيت داشته باشند و به اين نوع آثار توجه خواهم داشت. اما اين دليل نمي‌شود كه چون عموم يك جامعه مثلاً به اثري اقبال ندارد من به عنوان گالري‌دار از كنار آن به راحتي عبور كنم و نخواهم آن را بر ديوار گالري به نمايش بگذارم. مسلماً كار خوب، بازديد‌كننده خودش را دارد. ممكن است كمتر باشد اما دارد. مثلاً در نمايشگاه كاوه گلستان ممكن است كسي نخواهد عكس رنج مردم را بخرد و به ديوار خانه‌اش بگذارد ولي تعداد بسيار زيادي آمدند و آثار را ديدند.</p>

<p>- اما گمان مي‌بريد به تعداد كساني كه با كاوه گلستان آشنا بودند، بعد از آن نمايشگاه افزوده شده است؟</p>

<p>حتي اگر تعدادي افزوده هم نشود ولي چون همان كساني كه مثلاً گلستان را مي‌شناختند، با او بيشتر آشنا شدند و آثاري را از او ديدند كه به نمايش درنيامده بود، موثر است. مثلاً در مورد كاوه گلستان حدود 30 سال بود كه نمايشگاهي از آثارش برگزار نشده بود. همين كه مي‌توانند در جايي آثار اصلي را در فاصله يك قدمي تماشا كنند به نظر من اين ارزشمند است.</p>

<p>به نظر من يكي از عواملي كه باعث مي‌شود توده جامعه به سمت گالري‌ها تمايل پيدا كنند، رسانه‌ها هستند و من از همه آنها كمك مي‌خواهم كه اطلاع‌رساني مناسب انجام دهند. بايد درباره آثار نمايشگاه نقد و بررسي بنويسند و بازتاب‌هاي آن نمايشگاه را به اطلاع مردم برسانند تا آنها نيز به ديدن نمايشگاه‌ها علاقه‌مند شوند. من نمي‌توانم سفارش نقد دهم. وظيفه من برگزاري نمايشگاه باكيفيت است و وظيفه آنها نيز ادامه همين روند يعني بررسي آثار و نقد آنهاست.</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>به تاريخ نگو مرا ثبت نكن </title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://axnevesht.ir/weblog/2010/11/post_87.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://axnevesht.ir/cgi-bin/mt334/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=2/entry_id=202" title="به تاريخ نگو مرا ثبت نكن " />
    <id>tag:axnevesht.ir,2010:/weblog//2.202</id>
    
    <published>2010-11-15T03:28:17Z</published>
    <updated>2010-11-15T03:30:31Z</updated>
    
    <summary>گفت‌وگو با محمدرضا طهماسب‌پور درباره «نقش عكس در تاريخ» در تاریخ ۲-۸-۱۳۸۹ در روزنامه شرق منتشر شده است....</summary>
    <author>
        <name>پیام برازجانی</name>
        
    </author>
            <category term="Shargh Daily" />
            <category term="photography" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://axnevesht.ir/weblog/">
        <![CDATA[<p>گفت‌وگو با محمدرضا طهماسب‌پور درباره «نقش عكس در تاريخ» در تاریخ ۲-۸-۱۳۸۹ در روزنامه شرق منتشر شده است.<br />
</p>]]>
        <![CDATA[<p>گفت‌وگو با محمدرضا طهماسب‌پور درباره نقش عكس در تاريخ<br />
به تاريخ نگو مرا ثبت نكن</p>

<p>در گفت‌وگويي با محمدرضا طهماسب‌پور مدرس تاريخ عكاسي درباره نقش عكس در مستندسازي وقايع تاريخي و مشكلاتي كه فقدان عكس در بازخواني تاريخ دارد، و ريشه‌يابي مشكلاتي كه عكاسان از ابتداي ورود اين رسانه به ايران داشته‌اند ترتيب داديم كه از نظر مي‌گذرانيد.</p>

<p>---</p>

<p>- جناب آقاي طهماسب‌پور درباره علت و چگونگي ورود عكاسي به كشور اطلاعاتي در دست است. اما چه شد كه عكاسي به ميان مردم راه پيدا كرد و اگر مشروطه خاستگاه اين اتفاق بوده است آيا معلوم است چه كسي اين كار را كرده است؟</p>

<p>نمي‌توان گفت دوربين از زمان مشروطه بين مردم آمد. در زمان ناصرالدين‌شاه پس از گذشت يك دهه از عكاسي كه ديگر عكاسي و تكنيك‌هاي ظهور و چاپ راحت‌تر مي‌شود، به لحاظ اينكه شاه به سفر مي‌رفته است يا عكاسان را به ماموريت مي‌فرستاده است، مايل بوده از مردم تحت قلمرو وي نيز عكاسي شود تا از شيوه زندگي رعايا، بناها و رسوم مطلع شود. چيزي كه از عكس‌هاي موجود مي‌توان فهميد اين است. دستورهايي ناصرالدين‌شاه داده است كه عكاسان بروند و از جاهايي كه نمي‌توانسته برود، عكاسي كنند تا او ببيند. مي‌توان گفت عكاسي از همان زمان‌ها در ميان مردم رفته است. البته اينكه به لحاظ تكنيكي امكان بردن دوربين در بين مردم به خاطر مواد حساس به نور و الزام ساكن بودن سوژه‌ها وجود نداشت نيز خود علت ديگري براي تاخير در ورود عكاسي در بين مردم بود. از دوره‌اي كه اين محدوديت برطرف مي‌شود عكس‌هايي موجود است مثلاً از مسجد سپهسالار و از جمله بازارهايي كه در آنجا تشكيل مي‌شده است و اجتماعات مردمي. در نتيجه به خاطر اين سختي كه عكاسي تخصصي كه فرد عكاس بايد براي عكاسي كردن از آن بهره‌مند مي‌بود اين فرض كه مردم عادي در ايران عكاسي كنند فرض محالي بود. البته از اوايل دهه 1280 به بعد توسط عكاسان دربار از مردم عكاسي شد و اين ادامه يافت تا اوايل مشروطه كه ديگر مي‌توان گفت عكاسي كامل به ميان مردم آمد. </p>

<p>- در همان مقطع تاريخي در ديگر كشورهاي جهان آيا عكاسي حالت مردمي‌تر داشته است. چون ايران بالاخره جزء اولين كشورهايي بوده است كه عكاسي در آن راه پيدا كرده است. </p>

<p>خير، در آسيا هم عكس از مردم زياد وجود دارد ولي كمابيش همان مشخصات عكس‌هاي ايراني را دارا هستند يعني پرتره‌هايي از مردم يا شخصيت‌هاي خاص ولي به اين معني كه در آنجا عكاسي بين مردم رفت؛ خير اين‌گونه نبوده است. اساساً اينكه بتوان گفت عكاسي بسيار مردمي شد يا به اصطلاح دموكراتيزه شد از دوربين‌هاي كداك شروع شد كه اين در سال 1888 ميلادي است كه عكاسي از دست نخبگان خارج شد و به دست مردم رسيد، آن هم به دليل سادگي‌اي كه در مسائل فني ايجاد شد. </p>

<p>- پس اينكه عكاسي دچار تحول در شكل مي‌شود همراه با يك تحول در ابزار و فناوري آن هم بوده است. </p>

<p>بله دقيقاً، همزمان با توليد دوربين‌هاي براووني كداك عكاسي بسيار سهل‌الوصول شد و مردم و البته در ايران آنهايي كه وضع بهتري داشتند عكاسي مي‌كردند و اين دوره بود كه مي‌توان گفت عكاسي در بين مردم رواج يافته است. </p>

<p>- آيا مردم در اين دوره عكس‌هايي مي‌گرفتند كه خارج از حيطه فضاي خصوصي و خانوادگي‌شان باشد؟</p>

<p>مردم خير، اما در همان دوره 1280 به بعد توجه عكاسان به مردم و رفتار و سبك زندگي آنها جلب مي‌شود و اين عكس‌ها در آرشيوها الان موجود است. از آن دوره عكس‌هايي موجود است كه مردم عادي در كوچه و خيابان يا خريد يا در نماز جماعت هستند. اين توجه از سوي نخبگان عكاسي يا عكاسان دربار انجام مي‌شده است يا به دستور شاه بوده اما از دوره مشروطه است كه عكاس‌ها توجهشان به سمت حركات جهت‌دار مردمي جلب مي‌شود و نوعي عكاسي سياسي از مردم رواج مي‌يابد. ثبت اين وقايع هم براي عكاسان منبع درآمدي بود چون عكس‌هاي سران مشروطه يا عكس اجتماعات مردمي را مي‌فروختند. </p>

<p>- به چه كساني مي‌فروختند؟</p>

<p>به مردم. اساساً از قبل هم فروش عكس بين مردم رواج داشته است مانند عكس شاه، عكس منظره. در بعضي از خاطرات و خصوصاً خاطرات ناصرالدين‌شاه آمده وي روزي به مغازه عكس‌فروشي در بازار تهران رفته است و اين معلوم است كه چندين مغازه وجود داشته است كه عكس مي‌فروختند. عكس يك پديده جديد بوده است و اين كمك مي‌كرده كه از يك عكس چندين نسخه وجود داشته باشد. مردم به هر حال اين عكس‌ها را مي‌خريدند. سندي وجود دارد كه به خاطر اينكه مردم بتوانند راحت بروند و عكس بگيرند و عكاسخانه دارالفنون يا عكاسخانه دربار كه عكاسخانه همايوني نامش بوده نمي‌توانست از همه مردم عكاسي كند، يك عكاسخانه در خيابان باب همايون افتتاح مي‌شود و شاگرد آقارضا عكاس‌باشي مي‌رود در آنجا و از مردم عكس مي‌گيرد. شايد در ابتدا مردم عادي به خاطر گراني خيلي عكس نمي‌گرفتند اما به هر حال طبقه‌اي از مردم مراجعه مي‌كردند و از خودشان عكس تهيه مي‌كردند. </p>

<p>- تاسيس اين عكاسي ابتكار چه كسي بوده است؟</p>

<p>ابتكار ناصرالدين‌شاه. </p>

<p>- مي‌توان گفت تمايل ناصرالدين‌شاه به عكاسي باعث رشد عكاسي در ايران شد؟</p>

<p>دقيقاً، به خاطر اينكه اگر حمايت‌هاي ناصرالدين‌شاه نبود عكاسي چنين پيشرفتي نمي‌كرد. </p>

<p>- اين نوع حمايت در بين سران يا شاهان ديگر كشورها نمونه‌اي دارد؟</p>

<p>تا آنجايي كه من در تاريخ ديده‌ام و خوانده‌ام نمونه‌اي مانند ناصرالدين‌شاه كه اينچنين مشهور است و اسنادي درباره‌اش وجود دارد، نيافته‌ام. </p>

<p>- تمايل ناصرالدين‌شاه به عكاسي از آينده‌نگري وي بوده يا اينكه عكاسي براي او جنبه تفريحي داشته است؟</p>

<p>در آغاز به دليل خوشامد شاه اين تمايل به وجود آمده است اما به فاصله بسيار كمي وي كاربردهاي آن را فهميد و كاركردهايي را كه او مي‌تواند در حكومتداري از آن استفاده كند، درك كرد. در اوايل فرمان‌هايي را داريم كه دستور داده است به ژول ريچارد كه برود از بناهاي تخت جمشيد عكاسي كند. اين ماموريت و اينچنين ماموريت‌هايي نشان مي‌دهد وي اين كاركرد را درك كرده است و به جاي اينكه شاه با آن همه مشقت برود شيراز كه امكانش هم خيلي وجود نداشته يك عكاس را فرستاده است. در دوره‌هاي بعد يعني همان 1280 به بعد آلبو‌م‌هايي وجود دارد كه در ابتداي آن آمده است به دستور ناصرالدين‌شاه اين عكس‌ها تهيه شده است. عكاساني چون عبدالله قاجار يا آقارضا عكاس‌باشي عكس‌هايي تهيه مي‌كردند؛ بيشتر هم از نقاط دوردست كه شاه امكان حضور نداشته است. حتي براي سفر كربلا ناصرالدين‌شاه آقارضا عكاس‌باشي را مامور مي‌كند تا يك نفر عكاس قابل بفرستد تا از مناطقي كه بين راه وجود دارد عكاسي كند و بياورد تا شاه ببيند كه عباسعلي شاگرد آقارضا مي‌رود و از مناطق بين راه عكاسي مي‌كند و عكس‌ها را در آلبومي تقديم به شاه مي‌كند. </p>

<p>- در اصل مجوز عكاسي در آن زمان دستور همايوني بوده است؟</p>

<p>بله، چون عكاسي وابسته به درباره بوده است.</p>

<p>- آيا زماني بوده است كه از طرف شاه منعي براي عكاسي وجود داشته باشد؟</p>

<p>منعيات و محرمات همان منعيات شرع بوده است و چيزي به اين عنوان نداشتيم. البته شاه اجازه نمي‌داد عكاس نامحرمي برود و از زنان عكس بگيرد و اگر هم عكاسي مي‌شده است عكس‌ها نبايد منتشر مي‌شدند و درز پيدا مي‌كردند چون حالت‌هاي خيلي خصوصي از زنان شاه بوده است.</p>

<p>- در دوره مشروطه چطور؟</p>

<p>در آن دوره خيلي دستورات براي اين كار داريم. منع عكاسي و منع عكس فروختن وجود داشته است. و اين دستورات از طرف حكومت بوده است. به دليل اينكه عكس باقرخان و ستارخان، آيت‌الله بهبهاني و... را مي‌فروختند و اين در بين مردم هيجاني ايجاد مي‌كرده است. عكس مسيو نوز كه باعث جرقه مشروطه شد تكثير و فروخته شد كه اينها منعيات بود كه بعد از اينكه دربار احساس كرد اين عكس‌ها روي مردم اثر مي‌گذارد جلوي انتشار و فروش آن را مي‌گرفت. در خاطرت برخي از رجال دوره قاجار وجود دارد كه عكاسان را با چوب فلك كردند به دليل اينكه عكس سران مشروطه را مي‌فروختند. عكاسي از اجتماعات مردم ممنوع شد. اين حركت براي منع عكاسي و عكاسان از اين دوران بيشتر آغاز مي‌شود.</p>

<p>- اين اتفاق چه تاثيري روي عكاسي داشت؟</p>

<p>اگر اين اتفاق نمي‌افتاد قطعاً عكس‌هاي بيشتري داشتيم.</p>

<p>- عكاس‌هايي بوده‌اند كه به اين فرمان‌ها و منعيات توجهي نكرده و عكاسي كردند؟</p>

<p>بله مثلاً عكس‌هاي سوريوگين از سفارت انگليس يا عكاسان ديگري هستند. برخي از وابسته‌هاي سفارت‌هاي خارجي عكس‌هايي را تهيه كردند كه عكس‌هاي آنها هنوز معلوم نيست كجاست. نمونه‌هايي را در مجموعه‌هاي خصوصي ديده‌ام كه مربوط به ماجراي آشوب بعد از به توپ بستن مجلس است. البته عكاسان ايراني خيلي جرات نمي‌كردند كه عكاسي كنند. بيشتر وابسته‌هاي سفارت‌هاي خارجي عكس مي‌گرفتند. حتي عكاسان ايراني شهيد هم داده بودند. يكي از عكاسان كه از ماجراي مجلس عكاسي مي‌كرده است لياخوف و دار و دسته‌اش وي را مي‌گيرند و در همان مجلس شهيدش مي‌كنند و جنازه وي را هم نمي‌دهند و بالاخره بعدها با گرفتن مبلغي جنازه وي را پس مي‌دهند. </p>

<p>- اين منع براي عكاسي قبل از مشروطه هم سابقه‌اي داشته است؟</p>

<p>فكر مي‌كنم اولين بار بوده است. تا آن موقع مخالفتي به آن معني وجود نداشته كه كسي از جايي عكس نگيرد. عكاسي تهديدي براي جايي نبوده است. اتفاقاً پديده‌اي شگفت‌انگيز بوده كه خيلي‌ها دوست داشتند با آن مواجه شوند.</p>

<p>- پس از مشروطه مقطع تاثيرگذار ديگري هم بوده كه عكاسي در آن نقش موثري داشته باشد؟</p>

<p>بعد از دوره مشروطه، جنگ جهاني را داريم كه عكس‌هاي بسيار زيادي از آن دوران وجود دارد. از آن دوران عكاسي بسيار براي مردم سهل‌الوصول مي‌شود و خيلي‌ها با دوربين‌هاي پرتابل‌تر مي‌توانستند عكس بگيرند. بعد از قاجار حوادث گوناگوني در دوران رضاشاه و محمدرضاشاه وجود دارد. نقطه عطف‌هايي مانند قيام 30 تير و كودتاي 28 مرداد را هم داريم. در دوره رضاشاه به دليل اينكه ايران در حال نوسازي است و در حال گرفتن شكل تازه‌اي است، نمي‌خواستند عكس‌هاي قديمي‌تر يا شكل قديم منتشر شود براي همين دستورالعمل‌هاي خيلي شديدي نوشته مي‌شود از سوي وزارت فرهنگ و به شهرباني‌ها ابلاغ مي‌شود كه اگر كسي مي‌خواهد عكس بگيرد خصوصاً خارجي‌ها بايد عكس‌هايشان بازرسي شود. بازرسي‌ها و سانسورهاي اينچنيني وجود داشته است.</p>

<p>- رضاشاه براي ساخت و سازهايي كه مي‌كرد از عكس هم استفاده مي‌كرد؟</p>

<p>بله خيلي زياد، دو يا سه سفرنامه دارد. چند مجموعه دارد كه از تمام ساخت و سازهايي كه انجام شده است عكاسي شده است. مثلاً از كارخانه‌هاي ريسندگي، شيلات و... عكاسي شده است.</p>

<p>- در زمان رضاشاه عكاسي در بين جامعه رواج بيشتري داشته است؟</p>

<p>بله هر چه جلوتر مي‌رويم به بالطبع پيشرفت‌هاي تكنولوژيكي كه بوده است به ايران هم رسيده است.</p>

<p>- اگر تمايلات حكام براي ثبت عكس وجود نداشت الان در اين زمان ما چه عكس‌هايي را از دست مي‌داديم؟</p>

<p>با اين وجود هم خيلي چيزها را از دست داديم. به خصوص در دوره ناصري اگر ما مقداري عكس‌هايمان عمومي‌تر بود، خيلي از مواردي را كه در خانواده‌ها اتفاق مي‌افتاد مي‌توانستيم داشته باشيم. در اصل شيوه معيشت و زندگي آن موقع را داشتيم و حداقل اين بود كه وقتي اينها را در سريال‌ها بازسازي مي‌كرديم ديگر اين همه اختلافات فاحش وجود نداشت.</p>

<p>- در صداقت تاريخ هم تاثير نمي‌گذاشت؟</p>

<p>حتماً همين طور بوده است. به خاطر اينكه الان ما از آن زمان خلاء تصويري داريم. تصويري كه از مشروطه داريم عكس‌هايي است كه مردم براي اثبات هويت خودشان هم ايستاده‌اند و نگاه مي‌كنند. عكس‌هايي داريم از اجتماع بست‌نشينان. اگر ما بايگاني مناسب‌تري داشتيم به راحتي مي‌توانستيم قضاوت‌ها و اطلاعات روشن‌تري داشته باشيم و براساس حدس و گمان خيلي چيزها را بازسازي ‌كنيم. نويسنده‌ها معمولاً به‌رغم چيزهايي كه مي‌نويسند، چيزهايي را هم نمي‌نويسند خصوصاً در خاطرات ولي عكس ديگر اين گونه نيست.</p>

<p>- از عكس استفاده‌هاي اطلاعاتي به معناي حكومتي هم مي‌شده است.</p>

<p>چون انجمن‌هاي سري عكس از خودشان به جا نمي‌گذاشتند در اين مورد استفاده‌اي نشده است اما عكس بيشتر كاربرد آگاهي‌رساني داشته است و كاربرد جاسوسي يا استفاده حكومتي نداشته است.</p>

<p>- در پهلوي دوم زماني بوده كه عكس تاثيري در ماجرايي داشته باشد؟</p>

<p>در پهلوي دوم عكاسي بسيار گسترده مي‌شود. از اواخر ناصري عكس به معناي يك سند هويتي پذيرفته مي‌شود و در اداره پليس از مجرمان عكاسي مي‌شده است و براي شناسايي از عكس‌ها استفاده مي‌شده است. در دوره رضاشاه چون سيستم پليسي بسيار پيشرفت داشت عكس خيلي كاربرد بيشتري پيدا كرد و استفاد‌ه‌‌هاي امنيتي از عكس شد. اما پژوهش‌هاي خاصي نشده است كه بتوان از آن بهره گرفت.</p>

<p>- عكس‌هايي كه از دوران قبل از وقوع انقلاب تا زمان وقوع انقلاب تهيه شد تاثير خاصي هم داشتند؟ آيا عكس شاخصي براي تهييج مردم بوده است.</p>

<p>قطعاً بوده است. منعياتي هم بوده است. يا كسي اگر عكس مي‌گرفت به راحتي نمي‌توانست آنها را چاپ كند چون چاپخانه‌ها گزارش مي‌دادند. در آن زمان عكاسخانه كنترل مي‌شد و دستورالعمل‌هايي براي برخورد و اطلاع‌ درباره عكس‌هاي خاص وجود داشته است.</p>

<p>- به هرحال عكس‌هاي عكاسان حرفه‌اي بين مردم مي‌آمد و موثر بوده‌اند؟</p>

<p>چرا تاثير داشته‌اند. خودم يادم مي‌آيد فتومونتاژهايي بوده است كه به دست مردم عادي انجام مي‌شد. مثلاً عكس‌هايي كه از خاندان حاكم به طنز ايجاد شده بود كه در تهييج احساسات موثر بود. يا عكس‌هايي كه از امام خميني (ره) يا افرادي مانند شريعتي منتشر مي‌شد بسيار موثر بود. يا مواردي بوده كه نمايشگاه‌هاي خياباني از عكس‌هاي عكاسان حرفه‌اي درباره وقايع برگزار مي‌شده است خصوصاً پس از پيروزي انقلاب نمايشگاه‌هاي بسيار زيادي برگزار شد. </p>

<p>- عكسي كه ثبت مي‌شود اگر وقايع باشد يا از زندگي عادي مردم چه اطلاعاتي را با خود همراه دارد و در آينده به چه كاري مي‌آيد يا مثلاً وجود كتاب عكسي كه از بازارهايي عكاسي شده كه نصف آن بازارها الان وجود خارجي ندارند چه سودي براي امروز ما دارد؟</p>

<p>به هرحال يكي از كاركردهاي عكس، كاركرد مستندنگاري است يعني با عكس، دوره‌اي را كه در آن هستيم مستند مي‌كنيم و اعلام مي‌كنيم ما آدم‌هايي در شرايط اين گونه با اين نوع زندگي هستيم. اين معماري ماست. اين شيوه معيشت ماست و... عكاسي از زماني كه ابداع مي‌شود تاريخ‌نگاري از وقايع‌نگاري به تصويرنگاري روي مي‌آورد و حتي وقايع‌نگاران براي اثبات ادعايشان به عكس استناد مي‌كنند. چنان كه در اروپا هم اين‌گونه بوده است. غالباً وقايع‌نگاري‌ها يا حتي نقاشي‌ها و تصاوير تراشيده‌شده روي بناهايي مانند تخت جمشيد شرح پيروزي‌هاست اما از بدبختي‌ها و آن همه اتفاقاتي كه در جنگ افتاده خبري نيست ولي در عكاسي اين گونه نيست و به راحتي شما عين واقعيت را مي‌بينيد. حتي ناصرالدين‌شاه براي عكاسي از جنگ «مرو» عكاس مي‌فرستد تا از ماجراهاي جنگ عكاسي شود. عكس اين امكان را به ما مي‌دهد كه مستند همه اطلاعات را در اختيار داشته باشيم. در نتيجه اگر ما امروز منعي براي عكاسي ايجاد كنيم به راحتي بخشي از تاريخ را حذف كرده‌ايم. مثلاً اگر عكس‌هاي بيشتري از قاجار و رضاشاه داشتيم، مي‌توانستيم اطلاعات بيشتري داشته باشيم. </p>

<p>- درس امروز اين نقصان براي امروز چيست؟</p>

<p>مهم‌ترين درس آن براي ما اهتمام به جمع‌آوري آرشيو است. شما با مراجعه به يك آرشيو مي‌توانيد اطلاعات كامل كسب كنيد و صاحب ديدگاه شويد.</p>

<p>- مي‌توانيم بگوييم يك پژوهشگر با وجود عكس و اسناد نسبت به گذشته تحليل خودش را پيدا مي‌كند اما اگر اسناد نباشد بايد ديد تاريخ‌نگار را بپذيرد. </p>

<p>بله دقيقاً يا بايد دنباله‌رو تاريخ‌نگار باشد يا تحليل‌هاي بسيار شخصي داشته باشد. پس اگر مي‌خواهيم آيندگان از ما اطلاعات دقيقي داشته باشند بايد عكس‌هاي زيادي از خودمان ثبت كنيم، آرشيو و طبقه‌بندي كنيم تا حفظ شود و براي آيندگان قابل استفاده شود. مثلاً از دوران جنگ و انقلاب عكس‌هاي بسياري بوده است يا اتفاقاتي بوده است كه الان عكس‌هايش در دست نيست.</p>

<p>- از عكاسي چه قصوري سر زده كه تمايل براي ثبت عكس در بين مردم كمتر شده است؟ حتي در زمان انقلاب و جنگ هم اين طور نبوده. حداقل از ظاهر عكس‌ها برمي‌آيد كه سوژه‌ها تمايل داشته‌اند ثبت شوند ولي الان اين طور نيست.</p>

<p>خطا از عكاسي نيست. خطا از اتفاقاتي است كه بعد از ثبت و انتشار عكس مي‌افتد. مثلاً رويدادهاي شخصي براي رهايي از تبعات بعد از انتشار عكس نمي‌گذارد كه از او عكاسي شود. </p>

<p>- چرا اين دغدغه در وقايع غيرسياسي هم رسوخ كرده مثلاً در مترو هم نمي‌توان عكس گرفت.</p>

<p>اين به رفتار عمومي ربط دارد. رفتار عمومي‌دركشور ما تحت تاثيركساني است و اين رفتار و گفتن جمله «عكس نگير» رفتاري است كه به خاطر تبعاتي كه بعد از عكاسي در كشور ما ايجاد مي‌شده است در ميان مردم جاري شده و بايد اين رفتار اصلاح شود. عدم اجازه عكاسي در جاهايي مانند مترو رفتار غلطي است كه رويه شده است و حتي خود منع‌كنندگان هم نمي‌دانند چرا نبايد در آنجا عكس گرفت. حتي در موزه‌ها مي‌توان راه رفت و نگاه كرد حتي به وسايل دست زد اما نمي‌توان عكس گرفت و نگهبان موزه خودش هم نمي‌داند چرا نمي‌توان عكس گرفت. در هيچ جاي دنيا شما امكان ندارد بشنويد كه به عكاس بگويند «عكس نگير». وقتي مي‌گويي عكس نگير به تاريخ مي‌گويي من را ثبت نكن و عوايد عكاسي كردن خيلي بيشتر از عكاسي نكردن است. خصوصاً با تكنولوژي‌هاي امروزي گفتن عكس نگير خيلي بي‌معني است چون با فناوري‌اي مانند گوگل‌ ارث مي‌توان همه چيز را ديد يا داخل آنجاهايي كه روي ديوار بلندش نوشته عكاسي ممنوع را هم ديد و من هنوز نمي‌دانم اين چه تصوري است كه با عكاسي كردن مخالف است.</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>عكاس بايد مستقل باشد </title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://axnevesht.ir/weblog/2010/11/post_86.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://axnevesht.ir/cgi-bin/mt334/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=2/entry_id=201" title="عكاس بايد مستقل باشد " />
    <id>tag:axnevesht.ir,2010:/weblog//2.201</id>
    
    <published>2010-11-15T03:24:13Z</published>
    <updated>2010-11-15T03:27:13Z</updated>
    
    <summary>این مصاحبه با کاوه کاظمی در باره عکاسی مطبوعاتی در تاریخ ۹-۸-۱۳۸۹ در روزنامه شرق منتشر شده است....</summary>
    <author>
        <name>پیام برازجانی</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://axnevesht.ir/weblog/">
        <![CDATA[<p>این مصاحبه با کاوه کاظمی در باره عکاسی مطبوعاتی در تاریخ ۹-۸-۱۳۸۹ در روزنامه شرق منتشر شده است.<br />
</p>]]>
        <![CDATA[<p>گفت‌وگويي درباره عكاسي مطبوعاتي در كشور با كاوه كاظمي<br />
عكاس بايد مستقل باشد</p>

<p>- ما در اين صفحه موضوعاتي را بررسي مي‌كنيم كه مردم علاقه بيشتري دارند و نوعي درك متقابل بين عكاس و مردم ايجاد مي‌كند.</p>

<p>نقطه خوبي براي شروع بحث است. اساساً عكس و عكاسي در ايران اشكال دارد. چرا، چون براي هيچ كسي توجيه نيست كه اين كار يعني چه و مصرف آن چيست و چه كاري قرار است با آن بشود. زمان انقلاب مردم ما را روي دوش‌شان سوار مي‌كردند كه بتوانيم از زاويه بهتر عكس بگيريم. و همه راه‌ها باز مي‌شد كه بروي يك عكس بگيري. دير زماني نگذشت كه همه اين بفرما‌ها، نفرما شد. در زمان انقلاب و جنگ مقامات بيشترين استفاده را از كاربرد عكس كردند. عده‌اي از همكاران بودند كه به انتشار پوسترها و بروشورهاي تبليغاتي مثلاً براي وزارت ارشاد يا براي جهاد سازندگي كمك مي‌كردند. </p>

<p>-در رابطه با جنگ؟</p>

<p>اوايل در رابطه با جنگ. عده‌اي از عكاساني كه بعدها ترك وطن كردند جزء كساني بودند كه كمك مي‌كردند اين نشريات و كتاب‌ها منتشر شود. شرايط به گونه‌اي شده كه حتي اگر فردا نيروي انتظامي اطلاعيه‌اي بدهد و بگويد هيچ كسي با عكاسان كاري نداشته باشد باز بعيد نيست يكي پيدا شود كه مانع كار شما شود. فرض كنيد در جايي مانند دركه شما در حال گرفتن عكس از فضايي باز هستيد كه مردم روي تخت نشسته و كباب مي‌خورند. لابه‌لاي همين مردم كسي هست كه فكر مي‌كند عكاس آمده كه آمار وي را بگيرد. فكر مي‌كند با اين عكس او شناسايي مي‌شود و بعدها ممكن است عكس به جايي برسد كه او دوست ندارد. اين بخشي از ذهنيت مردم است. </p>

<p>خاطرم هست چند سال پيش قرار بود نيروي انتظامي تسهيلاتي براي عكاسان فراهم كند. </p>

<p>-بله قرار بود كاور و كارت بدهند. </p>

<p>هيچ اتفاقي نيفتاد. آمدند انجمن عكاسان بحران را درست كردند. هيچ اتفاقي نيفتاد. زمان جنگ تمام عكاسان جنگ را جمع كردند وعده و وعيد دادند كه به شما كارت مخصوص مي‌دهيم، سوار هواپيما مي‌كنيم و... عكس‌هاي ما را گرفتند، اولين كتاب «جنگ تحميلي» را منتشر كردند و بعد انگار نه انگار، اصلاً ما از خاطرشان رفتيم. خيلي از دوستان و عكاساني كه در امورات بودند به ستاد در آن زمان كمك مي‌كردند كه از تردد عكاسان جلوگيري كنند. </p>

<p>خيلي از عكاسان هم كه عكاسي كردند يا الان نگاتيوهايشان را ندارند يا تحويل جايي كه برايش كار مي‌كردند، داده‌اند. </p>

<p>- بله، آرشيو بسيار بزرگي در خبرگزاري ايرنا و بنياد حفظ آثار وجود دارد كه هيچ دسته‌بندي و استفاده خاصي از آن نمي‌شود. </p>

<p>اينها به چه درد مي‌خورد؟ </p>

<p>- منظورم تاييد حرف شماست. </p>

<p>فرض كنيم دسته‌بندي شده بود به چه دردي مي‌خورد؟ </p>

<p>- منظورم استفاده از آنهاست. ديگر كي قرار است از اين عكس‌ها استفاده شود؟</p>

<p>يكي از اشكالات عكاسي ايران اين است. مخصوصاً الان اغلب جوان‌ها فكر مي‌كنند بقاي دوران كاري يا بقاي آنها در عكاسي اين است كه به جايي متصل باشند يا مي‌روند در مسابقه‌هاي بي‌كيفيت شركت مي‌كنند. در سال چند فراخوان داده مي‌شود؟</p>

<p>- 15 يا 16 تا. </p>

<p>اينها اصلاً چه كسي هستند كه اين كارها را مي‌كنند. الان اغلب جوان‌ها چون فكر مي‌كنند حالا عكسي 50 هزار تومان مي‌دهند و عكس‌شان را هم در نمايشگاه نشان مي‌دهند و در كتاب هم چاپ مي‌كنند با شوق و ذوق مي‌روند شركت مي‌كنند. در حقيقت اينها كساني هستند كه بودجه‌اي را از ارگان مربوطه‌شان گرفته‌اند، از بنده و شما دعوت مي‌كنند كه بياييم شركت كنيم. وقتي هم كه ما عكس‌مان را به اينها داديم اينها ديگر هر كاري دل‌شان خواست مي‌توانند با اين عكس‌ها بكنند و در بروشور، كتاب و هر جايي چاپ كنند. اصلاً معلوم نيست عكس از كجا سر دربياورد. حالا من عكاس 10 تا عكس جنگ خوب دارم چرا بايد در اختيار يك ارگان قرار دهم. من خودم مي‌توانم از عكس‌هايم به نحو احسن مواظبت و استفاده كنم. چون در ايران زمينه فعاليت عكاسي مطبوعاتي باز نيست اين اتفاقات مي‌افتد. </p>

<p>-مطبوعات زمينه خوبي ندارند يا در بين عكاسان فضاي كار و تجربه كافي وجود ندارد؟</p>

<p>براي عكس و عكاسي ارزش درستي قائل نيستند.</p>

<p>-چه كسي؟</p>

<p>مطبوعات. عكاس كه نبايد حقوق‌بگير باشد يا اگر هم حقوق‌بگير جايي است بايد عكس او منتشر شود حالا به تناوب منطقي. من مي‌بينم در برنامه‌هاي خبري با اينكه بسيار كم حضور دارم عكاسان زيادي حضور دارند و در حال عكاسي از يك سوژه هستند، بعد هم مي‌روند روزنامه‌هايشان ولي فردا اگر روزنامه‌ها را تماشا كني مي‌بيني هيچ كدام از اين عكس‌ها در آن نيست. مگر اينكه يكي دو مورد روزنامه‌هاي اصلي كشور. خب اين عكاسان براي چه حضور دارند، آيا فقط امرار معاش كردن است؟ </p>

<p>-اصلاً اصطلاح عكاسي مطبوعاتي صحيح است؟</p>

<p>فرق بسيار بزرگي وجود دارد بين عكاسي مطبوعاتي و عكاسي خبري. در انگليسي بين photojournalist و press photography فرق است. اگر كسي هر روز مي‌رود و از برنامه‌هاي خبري عكاسي مي‌كند به اين شخص فتوژورناليست نمي‌گويند. فتوژورناليست فراتر از عكاسي خبري است و عكاسي خبري جزيي از آن است. كسي كه مي‌رود روي يك سوژه خبري از ديد ژورناليستي نگاه مي‌كند و داستان خودش را درست مي‌كند يعني كسي كه عكس‌هاي وي زيبنده يك مطلبي در يك مقاله مي‌شود متفاوت‌تر و مستقل‌تر از عكاس خبري است. </p>

<p>-در كشور ما آيا عكاسان خبري توانسته‌اند هويت مستقل خود را پيدا كنند يا تحت تاثير روزنامه‌ها و مجله‌ها قرار دارند؟</p>

<p>من به عنوان يك عكاس اگر عكاس خبري ايراني هستم در وهله اول بايد موفقيت من در كشور خودم باشد. اگر من عكس مي‌گيرم عكس من جايي چاپ نمي‌شود، اگر عكس من را كسي نمي‌خرد يا حتي پول سي‌دي يا بنزيني را كه خرج كرده‌ام پرداخت نمي‌كنند، خب اين چه فايده‌اي دارد؟ مطبوعات و ارباب رسانه بايد در رويه‌شان تغيير ايجاد كنند. به كرات شما مي‌توانيد ببينيد كه عكسي را از كتاب يا اينترنت و سايت‌ها پيدا مي‌كنند و بدون ذكر نام عكاس بدون هيچ واهمه‌اي در روزنامه‌شان چاپ مي‌كنند. اين چه حركتي است؟ اين يعني پا گذاشتن روي تمام حقوق عكاسان و شخصيت عكاس و عدم احترام به شغل او.</p>

<p>-اساساً چرا بايد از عكس در روزنامه استفاده كرد و در چه مواردي بايد از عكس توليدي استفاده كرد و مكانيسم ارزشگذاري عكس در روزنامه چگونه است؟</p>

<p>حتماً ديده‌ايد كه براي بسياري پيش آمده در روزنامه مطلبي نوشته‌اند و عكس بدون ارتباطي را كنارش چاپ كرده‌اند و كنار عكس هم نوشته‌اند عكس زينتي است. يعني چه؟</p>

<p>مثلاً براي مقاله‌اي در رابطه با مردم در بازار عكس زينتي معني ندارد. بايد اين موضوع جا بيفتد كه با مقاله و با خبر و با خبرهاي داغ و تازه عكس متناسب روز چاپ شود. در اين زمان مردم به تصوير بيشتر علاقه دارند. امروزه از طريق عكس و ويدئو خيلي از اخبار منتشر مي‌شود. بسياري از روزنامه‌هاي مطرح خبر را با عكس‌اش مي‌خواهند. حتي فقط عكس را مي‌خواهند. مجله‌هاي بزرگ دنيا اگر خبر مهمي اتفاق بيفتد شايد صدها هزار دلار خرج كنند تا عكسي از آن خبر را داشته باشند. في‌المثل مجله تايم در زمان جنگ عراق در سال 2003 حداقل 10 عكاس در عراق داشت و اينها هر روز با هزينه‌هاي گزاف مشغول عكاسي و پوشش وقايع بودند.</p>

<p>-اين ويژگي براي تايم چه دستاوردي دارد؟</p>

<p>اين طرز صحيح پوشش تصويري است. براي خوانندگان‌شان ارزش قائل هستند كه در كنار مطالبي كه تهيه مي‌كنند عكس‌اش را هم منتشر مي‌كنند. مثلاً در خبر زندان ابوغريب اگر آن عكس‌ها درز پيدا نكرده بود هر كسي چه تصوري درباره ابوغريب داشت و مردم فكر مي‌كردند ابوغريب چه جور جايي است. هر چقدر هم حالا بگويي شكنجه مي‌كردند و چه و چه مي‌كردند ولي وقتي با آن وضع فضاحت‌‌بار زنداني‌هاي بدبخت را با كلاهخود كه برق به آن وصل شده يا كسي سگ را روي آن انداخته در عكس ديده مي‌شود اين گونه موثر است.</p>

<p>اگر به فكر بيفتيم مجبور مي‌شويم در مطبوعات از عكس به طرز صحيح استفاده كنيم.</p>

<p>نكته ديگر اين است كه الان اگر عكاسي بخواهد مثلاً از گدا در خيابان عكس بگيرد چندين نفر مزاحم وي مي‌شوند. چرا؟ آن آقا كه جلوي ما نشسته است هم در حال تماشاي او هستيم و هم در حال ديدن او. چرا ديگران با عكس عكاس نبايد ببينند. يا اگر بد است بايد او را جمع كنند تا نباشد. ولي اگر اين وضعيت هست بايد فكري به حال آن شود و عكس عكاس حرفش اين است كه فكري به حال اين وضعيت كنيد.</p>

<p>-به نظر شما اگر روزنامه‌ها براي عكس ارزش قائل شوند در مخاطب هم استقبال براي اين موضوع ايجاد مي‌شود؟</p>

<p>من مطمئن هستم حتماً استقبال نشان مي‌دهند.</p>

<p>-بعضي وقت‌ها پارادوكس‌هايي به وجود مي‌آيد مثلاً راجع به يك موضوع اتفاقات متفاوت مي‌افتد. در رابطه با همين معتادان سال‌ها پيش حجت سپهوند عكس‌هاي بسيار تاثيرگذاري از معتادان گرفت و حتي در مترو هم عكس‌هايش را بزرگ به ديوار زدند، اما الان شايد ديگر امكان چنين حركتي نباشد، چرا؟ عكاسان موقعيت‌شناس نيستند يا تعارض در ساختار و تصميم‌گيري‌هاست؟</p>

<p>من در اين مملكت زندگي مي‌كنم. عكاس بايد شاهد عيني و بي‌طرف باشد. من مشاهداتم را با يك عكس ثبت مي‌كنم، البته آن طور كه مي‌بينم. حالا اگر كسي بخواهد نظر بدهد كه چرا اين گونه ديدي يا آن گونه نديدي، اين صحيح نيست. براي عكاس نبايد محدوديت ايجاد شود و او بايد بتواند وقايع اطراف را ثبت كند. </p>

<p>-محدوديت‌هايي كه در موضوعات سياسي است در موضوعات اجتماعي نيست، چرا مطبوعات و عكاسان مطبوعاتي سراغ اين موضوعات نمي‌روند؛ مثلاً ترافيك؟ </p>

<p>اصلاً شما بگوييد چرا معضل ترافيك را حل نمي‌كنند. </p>

<p>-فرض كنيد مسوولان بي‌خبرند و روزنامه‌ها مي‌خواهند اين موضوع را برجسته كنند.</p>

<p>بايد مسوول عكاس يعني دبير عكس از او بخواهد كه او برود از اين موضوع عكس بگيرد. خود عكاس كه تصميم‌گير نيست تازه بعد بايد عكس‌ها را برد براي آقاي سردبير، بعد او هم بنا به مصالح روزنامه خود و وضعيت كشور عمل كند. </p>

<p>-پس همه تقصيرها گردن ساختار نيست. بخشي هم قصور خود اهالي رسانه است. </p>

<p>از نظر من تقصير از ارباب جرايد است. اينجا ولي سردبير يا ناشر روزنامه وابستگي دارد يا ارتباطات سياسي خاص دارد و طبق منافع و مصالح خودش عمل مي‌كند. شما مي‌توانيد در كنار روزنامه‌تان هفته‌اي يك بار ويژه‌نامه عكس چاپ كنيد. حتماً در فروش روزنامه تاثير مي‌گذارد. </p>

<p>-به نظر شما فروش بيشتر مي‌شود؟ </p>

<p>حتماً مي‌شود. توجه كنيد كه اگر اين اتفاق نيفتد بسيار بد است. الان در تهران چندصد عكاس داريم. عكس گرفتن كه كاري ندارد، تجهيزات ديجيتال هم هست، دوربين اتوماتيك تنظيم مي‌شود. با يك فلش‌كارت چهار گيگا هزار عكس مي‌گيريم. بعد هم مي‌توان عكس را به چند فراخوان داد. اما اين هدف نيست. هدف اين است كه رشد كنيم و متاسفانه زمينه اين رشد وجود ندارد. مطبوعات ما چقدر زمينه جذب اين عكس‌ها و عكاسان را دارد. </p>

<p>-در بسياري از مطبوعات صفحات و بخش‌هاي ثابت وجود دارد. براي بعضي مسائل حتي جدول در يك روزنامه بخش ثابتي هست. چرا صفحات ثابت عكس دارد؟ شايد يك روزنامه به مخاطبش توجه مي‌كند و او هم جدول مي‌خواهد نه عكس.</p>

<p>حتي همين را هم خوب انجام نمي‌دهند. مثلاً روزنامه‌هاي خارجي بعضاً براي چند عكس ورزشي خوب صدها دلار خرج مي‌كنند، در اينجا كه قيمت هم كمتر است. بايد مطبوعات خودشان باني اين كار شوند كه عكس خوب توليد شود. </p>

<p>-شما معتقديد مطبوعات پيشقدم شوند اما به نظر مي‌رسد مطبوعات تحت تاثير ذائقه مخاطب هستند. چون سينما دوست دارند و شهرت دارند صفحات و عكس‌هاي سينما منتشر مي‌كنند؟</p>

<p>البته روزنامه مي‌خواهد خريدار داشته باشد اما مطبوعه بايد وزن و ارزشي هم داشته باشد. همه كه نمي‌توانند عكس بازيگران سينما را چاپ كنند. الزاماً مطبوعات بايد باني شوند، نه يكي بلكه همه با هم. بعضي از مطبوعات مثلاً دو يا سه عكاس استخدام مي‌كنند. از نظر خودشان و از نظر شخصيت‌ كاري گمان مي‌كنند رو به راه هستند چون سه عكاس استخدام كرده‌اند ولي عكاس در بيشتر اوقات وقتي استخدام مي‌شود انگيزه كاري خود را از دست مي‌دهد و دنبال انجام كار كارفرماست تا وظايف اصلي عكاس. </p>

<p>-در روزنامه‌هاي مطرح دنيا هم سرويس عكس به اين معني وجود دارد يا با عكاسان، آزاد كار مي‌كنند؟</p>

<p>هر دو. در دنيا بدون اغراق مجله‌هايي هستند كه خرج ماهانه سرويس عكس آنها شامل حقوق و عكس‌هايي كه مي‌خرند چندين هزار دلار است. در شرايط كنوني حتي با وجود خبرگزاري‌هاي اصلي چون آسوشيتدپرس و رويترز و فرانس‌پرس كه تامين‌كننده‌هاي اصلي عكس هستند باز هم روزنامه‌ها عكس مي‌خرند و هزينه‌هاي زيادي صرف خريد عكس مي‌كنند. حتي ممكن است براي عكس يا عكس‌هايي پول‌هاي گزاف پرداخت كنند مثلاً در مورد ترور پاپ قبلي، روزنامه‌هايي مثل پاري‌ماچ و اشترن وجود دارند كه به عكس اهميت مي‌دهند. راه مي‌افتادند در رم كه ببينند چه كسي عكس دارد و هر چقدر لازم بود مي‌پرداختند كه فروش‌شان بيشتر شود. من به عنوان مخاطب دلم مي‌خواهد ببينم چه اتفاقي افتاده است. البته اين پيشكش مطبوعات ايران، زمينه كار را براي عكاسان مهيا كنند فعلاً‌ خوب است. </p>

<p>اصلاً نبايد عكس‌هاي معمولي روزانه بگيرند چون خبرگزاري‌هايي مانند ايرنا يا ايسنا و... اين عكس‌ها را منتشر مي‌كنند. الان يك آمار بگيريد، كه در ماه عكاسان «شرق» چقدر عكس مي‌گيرند، چند برنامه عكاسي مي‌روند و چند هزار فريم عكس مي‌گيرند و چند عدد از اين عكس‌ها چاپ مي‌شود. </p>

<p>-قطعاً درصد بسيار كمي است.</p>

<p>خب چرا اين كار را مي‌كنند، چرا انرژي را روي سوژه‌هاي ديگر نمي‌گذارند؟ بايد بابش را باز كرد. يك‌شبه اتفاق نمي‌افتد. </p>

<p>-خب بعضي عكاسان اين تمايل را در روزنامه‌هايشان ابراز مي‌كنند. </p>

<p>پس سردبير گوش شنوا ندارد و در سيستم فكري او يك نكته يا مشكل براي اين كار وجود دارد. </p>

<p>-عكاسان چه وظيفه‌اي دارند يا بايد چقدر تلاش كنند كه مطبوعات را به اين سمت سوق دهند؟</p>

<p>متاسفانه در سال‌هاي اخير كسي نتوانسته اين كار را بكند. چرا، چون در داخل بازاري وجود ندارد. تا موقعي كه بايد برنامه پوشش‌دهي و عين مد روز خيلي سيستماتيك به برنامه بروي هيچ اتفاقي نخواهد افتاد. </p>

<p>-براي تغيير به نظر شما بايد تغيير استفاده از عكس از عكس‌هاي كنار مطالب شروع شود يا اينكه عكس‌هاي مستقل بايد منتشر شوند؟</p>

<p>هر دو. وقتي خبرنگاري را مثلاً مي‌فرستيد از بورس يا بازار ارز يا صنايع نفتي خبر تهيه كند بايد عكاس همراهش باشد. وقتي چاپ شود، كاوه كاظمي/ ‌شرق، اين خيلي وجهه بهتري دارد تا اينكه عكسي چاپ شود كه اصلاً معلوم نيست چه عكاسي آن را گرفته و بعدها هم مدعي پيدا شود كه عكس بدون اجازه چاپ شده است. </p>

<p>-عكاس نبايد مستقل گزارش خود را كار كند؟</p>

<p>اينجا تفاوت عكاس مطبوعات و عكاس خبري معلوم مي‌شود. عكاس بايد ضمن اينكه عكس‌هاي مربوط به گزارش خبرنگار را تهيه كند اگر فضاي كاري و محيط گزارش اجازه داد بايد داستان خودش را هم كار كند. </p>

<p>-وظيفه مطبوعات در اين مورد چيست؟</p>

<p>تمام سردبيران و اهالي مطبوعات بايد فكري كنند حالا جمعي يا تكي. بايد انجام شود. گمان نكنيد كاري سيستماتيك هم هست، نه زمان مي‌برد تا جا بيفتد. اصلاً شما شروع كنيد. </p>

<p>-يعني روزنامه‌هايي كه از عكس خوب استفاده مي‌كنند سردبيران‌شان متحول شده‌اند؟</p>

<p>نه، آنها هم روش‌شان موقتي است. وقتي مثلاً همين «شرق» عكس زلزله يا ويژه‌نامه عكس زلزله چاپ مي‌كند در اصل نان را به نرخ روز مي‌خورد. اگر راست مي‌گويد در تمام طول سال اين كار را بكند. هر روز جدول دارند اما مثلاً عكس ندارند.</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>گفت‌وگو با هنگامه گلستان درباره نمايشگاه كاوه گلستان  / مي‌خواهم فكر و حس كاوه نسبت به مردم ترويج شود </title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://axnevesht.ir/weblog/2010/11/post_85.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://axnevesht.ir/cgi-bin/mt334/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=2/entry_id=200" title="گفت‌وگو با هنگامه گلستان درباره نمايشگاه كاوه گلستان  / مي‌خواهم فكر و حس كاوه نسبت به مردم ترويج شود " />
    <id>tag:axnevesht.ir,2010:/weblog//2.200</id>
    
    <published>2010-11-15T03:13:18Z</published>
    <updated>2010-11-15T03:18:54Z</updated>
    
    <summary>این مصاحبه با هنگامه گلستان در باره کاوه گلستان و نمایشگاه اخیرش در تاریخ 23-8-1389 در روزنامه شرق منتشر شده است....</summary>
    <author>
        <name>پیام برازجانی</name>
        
    </author>
            <category term="Shargh Daily" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://axnevesht.ir/weblog/">
        <![CDATA[<p>این مصاحبه با هنگامه گلستان در باره کاوه گلستان و نمایشگاه اخیرش در تاریخ 23-8-1389 در روزنامه شرق منتشر شده است.</p>]]>
        <![CDATA[<p>گفت‌وگو با هنگامه گلستان درباره نمايشگاه كاوه گلستان<br />
مي‌خواهم فكر و حس كاوه نسبت به مردم ترويج شود</p>

<p>هنگامه گلستان همسر كاوه گلستان عكاس و فيلمبردار ايراني است كه در 13 فروردين 1382 هنگام انجام ماموريت تصويربرداري براي شبكه خبري بي‌بي‌سي در خط مقدم جنگ در شهر مرزي كفري در 130 كيلومتري كركوك در عراق كه تحت كنترل اتحاد ميهني كردستان بود، بر اثر انفجار مين كشته شد. بعد از سال‌ها كه كاوه گلستان عكاسي را كنار گذاشته بود و پس از اين هفت سال كه از كشته شدن او مي‌گذرد نمايشگاه عكسي با عنوان «توانا بود هر كه دانا بود» كه منتخبي است از عكس‌هاي مجموعه بچه‌هاي مدرسه او در گالري «شماره6» در تهران برگزار شده است. اين نمايشگاه تا فردا 24 آبان‌ماه ادامه دارد. به همين منظور گفت‌وگويي با همسر او انجام داديم كه از نظر مي‌گذرد. قبل از اين گفت‌و گو ده‌چمني مدير  گالري 6 درباره اين نمايشگاه اشاره كرد: اين نمايشگاه مانند نمايشگاه قبلي اين گالري بازديد‌كننده بسياري داشته است. اتفاقي بي‌نظير در حوزه عكاسي در كشور بوده است چون بعد از سي و اندي سال كه كاوه گلستان نمايشگاه انفرادي نداشته، برگزار شده است و روزانه بازديدكننده زيادي كه شامل اقشار فرهنگي و دانشجويان مي‌شود، دارد ولي ظاهراً و متاسفانه جامعه متمول هيچ علاقه‌اي به نمايشگاه‌هاي عكاسي خوب ندارد و فقط قشر دانشجو و فرهنگي حضور پيدا مي‌كنند كه توان خريد آثار را ندارند. هنوز كاري از اين نمايشگاه فروش نرفته است و بسيار متعجبم كه در اين نمايشگاه هيچ اثري از كاوه گلستاني كه ديگر بين ما نيست از سوي هيچ كلكسيونري خريداري نشده است.  وي ادامه داد: پيش‌زمينه اين نمايشگاه به نمايشگاه گذشته اين گالري مربوط مي‌شود؛ نمايشگاهي با عنوان تداوم كه شامل آثاري از 23 نفر از عكاسان مشهور بود و تصميم داريم پروژه‌هاي ديده نشده اين عكاسان را منتخب كنيم و به نمايش بگذاريم. همچنين اين آثار و اين نمايشگاه تماماً از سوي خانم هنگامه گلستان انتخاب شده است.  ---   -ممكن است درباره اين نمايشگاه و آثار آن توضيح دهيد و اينكه آيا تا به حال اين آثار در جايي به نمايش درآمده يا منتشر شده بود؟  اين آثار توسط كاوه در سال 51 عكاسي شده است. آن موقع كاوه ‌در مجله‌اي براي كودكان كار مي‌كرد به نام پيك در نوجوان يا كودك كه دقيق يادم نيست كه براي انتشارات فرانكلين بود. انتشارات فرانكلين آن موقع كتب درسي را منتشر مي‌كرد و خواسته بودند كاوه به چندين منطقه با تنوع آب و هوايي متفاوت برود، مثل قزوين و كاشان، تا آنها ببينند اين كتاب‌هايي كه چاپ مي‌كنند براي چه كساني است و اين بچه‌هايي كه اين كتاب‌ها را مي‌خوانند در چه وضعيتي زندگي مي‌كنند. ما با هم به يك مسافرت طولاني به اصفهان و كاشان و قزوين كه شامل روستاهاي دورافتاده مي‌شد رفتيم و عكس‌هايي گرفتيم. چون مجموعه آثار قابل توجه شده بود و مجموعه خوبي از آب درآمده بود نمايشگاهي را نيز در گالري سيحون برگزار كرديم.  - همين عكس‌ها بود؟  همين عكس‌ها بود، عنوان نمايشگاه هم همين «توانا بود هر كه دانا بود» بود كه قديم‌ها روي تمام كتاب‌هاي درسي نوشته مي‌شد. اين نمايشگاه اواخر سال 51 يا شايد اوايل سال 52 بود.  - به غير از آن نمايشگاه از عكس‌ها استفاده ديگري هم شده بود؟  بله، چند روز پيش كه داشتم آرشيومان را نگاه مي‌كردم، ديدم مجله‌هاي زيادي هم در آن زمان اين عكس‌ها را منتشر كرده بودند.  - اين مجموعه شامل همين تعداد عكس است يا اينكه در اين نمايشگاه منتخبي به نمايش درآمده است؟  تعداد آثار بيشتر است. آن زمان در گالري سيحون عكس‌هاي بيشتري به نمايش درآمده بود ولي اينجا به دليل محدوديت جا و درخواست گالري 30 قطعه عكس را به نمايش گذاشتيم.  - علت برگزاري اين نمايشگاه چه بود؟  قبل از اين نمايشگاه يك نمايشگاه گروهي برگزار شده بود كه در آن كاوه هم عكس داشت و مسوول اين گالري به من پيشنهاد يك نمايشگاه انفرادي براي كاوه داد و من هم استقبال كردم.  - در اين شش هفت سال اين چندمين نمايشگاهي است كه از آثار كاوه برگزار شده است؟  در ايران به غير از اين نمايشگاه يك نمايشگاه ديگر بوده در خانه هنرمندان از مجموعه روسپي و كارگر و بقيه نمايشگاه‌هايي كه برگزار شده است هيچ كدام انفرادي نبوده است. اما در لندن و اسكاتلند و هلند و برلين هم نمايشگاه‌هاي زيادي از آثار كاوه برگزار شده است. در سال گذشته حدوداً پنج نمايشگاه از آثار كاوه در تمام بريتانيا برگزار شد.  - علت اين نمايشگاه‌ها چه بوده است؟  اولين دليل اين نمايشگاه‌ها وجود دانشگاهي در يكي از شهرهاي اسكاتلند است كه به تازگي بخشي به نام ايرانشناسي راه انداخته‌اند كه دعوتي از ما داشتند كه نمايشگاهي از عكس‌هاي انقلاب كاوه برگزار كنيم. نكته جالب اين نمايشگاه بچه‌هايي بودند كه تا به حال انقلاب را نديده بودند. پس از اينكه اين نمايشگاه در اسكاتلند برگزار شد در دانشكده اقتصاد لندن هم تكرار شد. بعد از آن هم در ساختمان بي‌بي‌سي برگزار شد. سالي يك بار اين ساختمان براي ديدن عموم باز مي‌شود كه آن زمان را وقت مناسبي تشخيص دادند تا نمايشگاهي از آثار كاوه برگزار شود.  - برنامه‌اي براي نمايش همان آثار در ايران نداريد؟  كتاب كاوه درآمده است و ما داريم سعي مي‌كنيم كتاب كاوه را به فارسي منتشر كنيم و بعد از انتشار ان‌شاءالله سعي مي‌كنيم به نمايش هم بگذاريم.  - عكس‌هاي اين نمايشگاه را چگونه انتخاب كرديد؟  من هميشه عكس‌هاي كاوه را بر اساس منتخبي كه خود او از آثارش داشت انتخاب مي‌كنم. هميشه عكس‌هايي بود كه كاوه آنها را خيلي دوست داشت و برايش نامي هم انتخاب مي‌كرد. من در انتخاب به آنها توجه مي‌كنم. البته چند تا هم انتخاب كردم كه كسي تا به حال آنها را نديده باشد.  - استقبال از نمايشگاه را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟  البته من به غير از روز افتتاح روز ديگري نبودم اما غالباً دانشجويان و جوانان به نمايشگاه آمده‌اند.  - شما مي‌دانيد ايشان سال‌هاي متمادي تدريس مي‌كردند و طرفداران بسيار زيادي در بين دانشجويان و جوانان دارند. بعد از مرگ ايشان چند سالي مسابقه‌اي با نام ايشان برگزار مي‌شد كه طرفداران و شركت‌كنندگان زيادي هم داشت اما به دلايلي متوقف شد. به نظر مي‌رسيد بعد از آن اتفاق ايده‌اي جديد وجود خواهد داشت. شما برنامه‌اي در ذهن داشتيد يا فقط خواستيد آن مسابقه نباشد؟  همان طور كه گفتيد آن مسابقه به علت‌هايي درست كار نمي‌كرد. بنابراين ما سعي كرديم آن را متوقف كنيم و آن طوري كه خودمان مي‌خواهيم انجامش دهيم. جايگزين آن مسابقه شروع كردم نمايشگاه گذاشتم و كتاب كاوه را منتشر كردم. همين طور در نظر داريم يك سايتي راه‌اندازي كنيم كه همزمان با آن جايزه كاوه را نيز برگزار كنيم. من اصولاً زياد با جايزه و اينكه كسي اول يا آخر شود موافق نيستم و ترجيح مي‌دهم جايزه غيررقابتي باشد. دلم مي‌خواهد شامل كساني كه به سبك كاوه عكاسي مي‌كنند يا به او علاقه دارند، باشد. ترجيح مي‌دهم فكر كاوه و حسي كه نسبت به مردم داشت ترويج شود. با راه‌اندازي سايت كاوه در آينده مسابقه را هم برگزار مي‌كنيم.  -گمان نمي‌كنيد زمان زيادي فاصله افتاده است؟  همين طور است. در ابتدا من سعي كردم از همه كمك بگيرم كه درست از آب درنيامد. اما حالا با كساني مساله را جلو مي‌برم كه حسي به كاوه داشته و به او علاقه‌اي داشته باشند.  -كتاب از چه عكس‌هايي تشكيل شده است؟  يك بخش همان مجموعه روسپي و كارگر و مجنون است كه قبل از انقلاب در دانشگاه تهران نمايشگاهي هم از آن گذاشته بوديم و ساواك آن را جمع كرده بود كه كاوه هميشه مي‌گفت مردم در روزهاي انقلاب از اين عكس‌ها مرا مي‌شناختند و به من كمك مي‌كردند تا عكاسي كنم و بخش ديگري هم مربوط به عكس‌هاي انقلاب و جنگ و مسائلي مانند كردستان مي‌شود.  - بعد از جنگ ايشان ديگر خيلي عكاسي نكردند؟  جنگ كه تمام شد تقريباً ديگر كار عكاسي او تمام شد. البته دوربين داشت و عكاسي مي‌كرد يا حتي در فيلم‌هايي هم كه مي‌ساخت هميشه به اينكه چه عكس‌هايي در آن فيلم هست اشاره مي‌كرد. بعد از جنگ شروع كرد با تلويزيون آسوشيتدپرس كه با كاوه راه‌اندازي شده بود كار كرد و بعد هم با بي‌بي‌سي كه باز هم دفتري در تهران نداشت شروع كرد.  - اين عبور از عكاسي به فيلمبرداري علت خاصي داشت، با اينكه خيلي به عكاسي علاقه داشتند؟  خودش اصلاً گمان نمي‌كرد كه عكاسي را رها كرده است. مي‌گفت اين ادامه عكاسي است و چون عكاسي كند پيش مي‌رود و فيلم در كار خبر سرعت بيشتري دارد و زودتر منتشر مي‌شود من اين كار را مي‌كنم. علاقه اصلي كاوه در اصل سرعت بود و مرگش هم حتي براي همين سرعتش بود چون سريع از ماشين پريد بيرون و آنهايي كه در ماشين بودند هيچ اتفاقي برايشان نيفتاد. دائماً گمان مي‌كرد فيلم زودتر منتشر مي‌شود و بيننده بيشتري هم دارد. اين تنها علت اين كار بود.  - در اين مدت مجموعه يا عكس خاصي هم كار كرده بودند؟  نه تمام انرژي خودش را روي همان گزارش‌هايي گذاشته بود كه براي تلويزيون‌هايي كه با آنها كار مي‌كرد، مي‌گرفت.  - بعد از دو مجموعه‌اي كه تا به حال به نمايش درآمده آيا مجموعه‌هاي ديگري هم هست كه در آينده به نمايش درآيند؟  تصميم دارم تمام عكس‌هايش را به تناوب منتشر كنم و به نمايش بگذارم. مثلاً مجموعه‌هاي خوبي مانند كارگران كارخانه‌ها، كارگران معدن، كشاورزان و مجموعه‌اي از هنرهايي كه در ايران در حال از بين رفتن بود و ديگر عكس‌هايي كه دارد.  - معمولاً در مورد كساني كه مانند كاوه مشهور و موثر بوده‌اند از طرف دولت‌ها يا مجموعه‌هاي بزرگ تمايلي براي انتشار و معرفي بيشتر آثار آنها وجود دارد، آيا براي ايشان هم اين اتفاق افتاده است؟  هميشه ما بوديم كه پيشنهاددهنده بوديم. حتي در قديم هم همين طور بود. كاوه كاري را كه علاقه داشت اصرار مي‌كرد و انجام مي‌داد اما شايد من بعد از او به اندازه كافي اصرار نكردم. البته گاهي اوقات بنا بر مناسبت‌هاي متفاوت سراغم مي‌آيند.  - اشاره كرديد به راه‌اندازي سايت كاوه. در وب‌سايت چه مطالبي قرار است منتشر شود؟  در ابتدا سايتي براي كاوه راه‌اندازي‌كرديم تا كساني كه مي‌خواهند بدانند كاوه كيست در تمام جهان به آن مراجعه كنند. بعد چون اشكالات متعددي در كار پيدا شد ادامه پيدا نكرد. الان در حال بازسازي آن هستيم. روي سايت در ابتدا با انتشار كارها و آثار ديگر كاوه و مطالب درباره او شروع خواهيم كرد. بعد هم اگر ادامه يافت كارهاي بيشتري از كاوه و جريان جايزه را هم انجام خواهيم داد. حتي علاقه دارم از اين امكاني كه من نيمي از سال در ايران و نيمي ديگر در انگليس هستم بهره‌برداري كنم تا ارتباط بين عكاسان و گالري‌ها برقرار كنم و مانند مركزي باشد كه بتواند به عكاسان و روابط آنها كمك كند.<br />
</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>صفحه امروز من در شرق</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://axnevesht.ir/weblog/2010/11/post_84.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://axnevesht.ir/cgi-bin/mt334/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=2/entry_id=199" title="صفحه امروز من در شرق" />
    <id>tag:axnevesht.ir,2010:/weblog//2.199</id>
    
    <published>2010-11-14T18:15:44Z</published>
    <updated>2010-11-15T03:23:15Z</updated>
    
    <summary>حدودا سه ، چهار ماهی است که صفحه عکاسی شرق را با کمک چند دوست برقرار کردیم.این هفته گفت و گویی داشتم با هنگامه گلستان درباره نمایشگاه کاوه که لینک آن را ادامه می‌گذارم موضوعات دیگر : من آنجا بودم...</summary>
    <author>
        <name>پیام برازجانی</name>
        
    </author>
            <category term="photography" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://axnevesht.ir/weblog/">
        <![CDATA[<p>حدودا سه ، چهار ماهی است که صفحه عکاسی شرق را با کمک چند دوست برقرار کردیم.این هفته گفت و گویی داشتم با هنگامه گلستان درباره نمایشگاه کاوه که لینک آن را ادامه می‌گذارم<br />
موضوعات دیگر :<br />
من آنجا بودم / يك خاطره يك عكس - جمشید بایرامی<br />
عكس بگير، حرف نزن / آنسل آدامز- ترجمه: سولماز حداديان<br />
نمايشگاه عكس رضا كيانيان در ماه مهر<br />
زنده روح كرماني: استفاده از روابط براي گرفتن عكسهاي حج<br />
برنامه گالري‌های تهران</p>

<p><a href="http://sharghnewspaper.ir/Released/89-08-23/15.pdf" target="a_blank">لینک پی دی اف صفحه</a><br />
<a href="http://sharghnewspaper.ir/Released/89-08-23/414.htm#34994">لینک متنی صفحه</a></p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>یک رسوایی بی سابقه</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://axnevesht.ir/weblog/2010/07/post_83.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://axnevesht.ir/cgi-bin/mt334/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=2/entry_id=189" title="یک رسوایی بی سابقه" />
    <id>tag:axnevesht.ir,2010:/weblog//2.189</id>
    
    <published>2010-07-26T17:40:40Z</published>
    <updated>2010-11-14T18:13:18Z</updated>
    
    <summary>امروز در صدر اخبار همه رسانه‌های بین‌المللی خبر درز و انتشار اسناد محرمانه ارتش امریکا و ناتو درباره جنگ افغانستان توسط سایت ویکی لیکز قرار داشت....</summary>
    <author>
        <name>پیام برازجانی</name>
        
    </author>
            <category term="politics" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://axnevesht.ir/weblog/">
        <![CDATA[<p>امروز در صدر اخبار همه رسانه‌های بین‌المللی خبر درز و <a href="http://news.yahoo.com/s/ap/ap_on_re_us/us_afghanistan_wikileaks;_ylt=AiWMQTJsyUejpq3Ox3oYwOiD.79_;_ylu=X3oDMTE2b29xMDJpBHBvcwM3BHNlYwN5bi1yLWItbGVmdARzbGsDLXdpa2lsZWFrczpt">انتشار اسناد محرمانه ارتش امریکا</a> و ناتو درباره جنگ افغانستان توسط سایت <a href="http://wikileaks.org/wiki/Afghan_War_Diary,_2004-2010">ویکی لیکز</a> قرار داشت.</p>]]>
        <![CDATA[<p><br />
در ۲۰:۳۰ امروز دیدم که با آب و تاب این خبر رو گفتن و از یک رسوایی بی سابقه در رابطه با جنگ افغانستان خبر دادند.<br />
جالب است که بدانید نه تنها ویکی لیکز این اسناد رو منتشر کرد بلکه مدیر این سایت امروز در لندن به همین منظور مصاحبه‌ای با رسانه‌ها نیز داشت و تنها عکس‌العمل دولت امریکا به این کار در گفتن جند جمله مانند این کار بسیار کار غلطی بوده است خلاصه شد.<br />
اما در ایران عزیزمان :<br />
با سلام بخاطر انتشار مدرکی درباره سعید امامی قاتل چه کردند؟<br />
با صبح امروز و حجاریان بخاطر انتشار مطالبی درباره سیستم اطلاعاتی کشور<br />
با عمادالدین باقی بخاطر انتشار اسناد و اخبار ظلم به زندانیان<br />
با مهدی کروبی بخاطر انتشار اسناد ... در کهریزک<br />
با جماعت و احزاب اصلاح طلب بخاطر انتشار اسناد و اخبار خدشه در انتخابات<br />
و با صدها نفر بخاطر ابراز عقیده چه کردند؟</p>

<p>این آقایون نه تنها مصاحبه مطبوعاتی نکردند و ۲۰:۳۰ هم خبر رسوایی‌ها رو پخش نکرد بلکه محمکوم به حبس‌های سالیانه هم شدند.</p>

<p><br />
خیلی هم خوب! </p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>به كجا چنين شتابان</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://axnevesht.ir/weblog/2010/05/post_82.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://axnevesht.ir/cgi-bin/mt334/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=2/entry_id=188" title="به كجا چنين شتابان" />
    <id>tag:axnevesht.ir,2010:/weblog//2.188</id>
    
    <published>2010-05-01T10:30:29Z</published>
    <updated>2010-11-14T18:12:25Z</updated>
    
    <summary>يکم : صدا و سيماي ايران براي بار هزارم ثابت کرد منظورش از امروز ديروز و فردا يعني تکذيب گذشته زير سوال بردن آن يا دستکم زمينه سازي براي تشويش اذهان درباره آن و امروزش هم اينکه خودشان و نگاهي...</summary>
    <author>
        <name>پیام برازجانی</name>
        
    </author>
            <category term="politics" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://axnevesht.ir/weblog/">
        <![CDATA[<p>يکم : صدا و سيماي ايران براي بار هزارم ثابت کرد منظورش از امروز ديروز و فردا يعني تکذيب گذشته زير سوال بردن آن يا دستکم زمينه سازي براي تشويش اذهان درباره آن و امروزش هم اينکه خودشان و نگاهي که از آن حمايت مي کنند خوب است و فردا هم بهتر است به آن پراخته نشود.نمونه آخرش هم همين مناظره پنجشنبه شب آقاي حسين فدايي با آقاي علي عسگري<br />
</p>]]>
        <![CDATA[<p><br />
دوم: داعيه اينکه فرمان رهبري بر روي زمين مانده و عاملين فساد يا دست اندازان بر بيت المال چنان تغييري در احوالشان اتفاق نيفتاده است درست است اما خوب در اين ۵ ساله اخير حداقل بارها مسايل مربوط به اين موضوع مطرح شد اما واقعا چه شد در احوال کساني که اعلام کردند و چه نتيجه اي حاصل شد ار ان پرونده ها. پرونده هاي مربوط به ديوان محاسبات ، وضعيت قاچاق سيگار به ايران و با اين مورد اخير بيمه ايران.</p>

<p>سيم: آقاي حسين فدايي در پاسخ به اينکه فساد از چه زماني بوجود آمد بي هيچ کم و کاستي به دوره کارگزاران اشاره کردند. قبل از ان هم بارها اشاره کردند که اگر فسادي هست حتما با حمايت و يا اطلاع شخصيت هاي با نقوذ است. در جواب وقتي آقاي علي عسگري از آقاي هاشمي رفسنجاني به توسط بيانات رهبري به دفاع پرداختند گفتند گه نامي از هاشمي نبرده است اما چه کسي است که نداند منظور آقاي فدايي هاشمي بود و منظور کوچک زاده که ديرتر به يحث وارد شد مهدي هاشمي نبود.</p>

<p>چهارم: براي من واقعا اين سوال است که چرا اصولگرايان تندرو نظير کوچک زاده، حسينيان ، فدايي ، رسايي و ... اگر داعيه پيروي از رهبري دارند انهم با اين غلضت در عمل واقعا پايبند به اين موضوع نيستند. وقتي رهبري بارها از شخصيت آقاي هاشمي دفاع کردند و دستور به پايان مجادله بر اين موضوع داده اند چرا مجادبه را پايان نمي دهند.در اين مدت پس از انتخابات اگر تورقي در روزنامه ايران و جوان و وطن امروز کنيد يا به گفته هاي نامبردگان در مجلس و ... رجوع شود دايما حرفها پيرامون تخريب هاشمي بوده است يا حداقل سهم قابل توجهي دارد.</p>

<p>پنجم: هيچکس منکر ايجاد طبقه خاصي از نوکيسگان در دوره سالهاي ۷۰ تا ۷۵ ، دخالت سياسيون و يا حتي امنيتي ها در اقتصاد، به وجود آمدن طيفي از مرتبطين با اشخاص با نفوذ بنام آقازادگان و اساسا تشکيک مردم در پاکدستي بعضي از صاحب منصبان نيست.اما اين موضوع خاتمه يافته و اين اتفاق اکنون ادامه ندارد. حتي گمان نمي کنم کسي باشد که درخواست رسيدگي به وضعيت اين افراد را نداشته باشد. هر دو مناظره کننده ديشب دولت اصلاحات را متهم به بي اعتنايي به اين پرونده ها کردند ولي دولت وقت و قبل که اساسا با همين رويکرد يعني افشا و قطع يد دست اين افراد و از بين بردن مافيا بر روي کار آمد. چرا پس خبري نيست؟ هم به حساب ان افردا برسند هم به حساب جديدترها. هم پرونده استات اويل را بررسي کنند هم پرونده نفت اردبيل و زمين دزاشيب را.هم به وضعيت شرکتهاي نفتي برسند هم به وضعيت شرکتهاي بيمه‌اي چه ايراد دارد. </p>

<p>ششم: شرط مناظره گقتگوي تحليلي و مستند و با مصداق مشخص است. سخن گفتن از تصورات و بدون سند و يا حتي راجع به معنويات يک رفتار بدون هيچ مصداقي به چه کار که مي آيد.اينکه فساد از کي آمد و براي چه آمد که يک بحث نظري و تئوريک است نه بحث عملي مبارزه با فساد.چرا دوستان ابا داشتند از بيان پرونده ها.</p>

<p>هفتم: در دوره‌هاي پيشين اگر کسي متهم به فساد مالي بود حداقل در مسوليت رده بالا نبود اما در اين دوره هم اينچنين است؟</p>

<p>هشتم: <br />
<a href="http://khabaronline.ir/news-58572.aspx" target="a_blank" >حاشيه هاي مناظره فدايي و- عسگري</a></p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>Veraji on Asab = VOA</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://axnevesht.ir/weblog/2010/03/veraji_on_asab_voice_of_americ.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://axnevesht.ir/cgi-bin/mt334/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=2/entry_id=187" title="Veraji on Asab = VOA" />
    <id>tag:axnevesht.ir,2010:/weblog//2.187</id>
    
    <published>2010-03-06T15:49:56Z</published>
    <updated>2010-11-14T18:14:02Z</updated>
    
    <summary>۱. ماجرای بعد از انتخابات ایران در سال ۸۸ بسیار پیچیده شد و هر روز بر پیچیدگی آن افزوده می شود، بطوری که اگر گره‌ای از گره‌ها باز می‌شود در اندک زمانی گره‌ای دیگر با بزرگی و پیچیدگی بیشتر برآن...</summary>
    <author>
        <name>پیام برازجانی</name>
        
    </author>
            <category term="politics" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://axnevesht.ir/weblog/">
        <![CDATA[<p>۱. ماجرای بعد از انتخابات ایران در سال ۸۸ بسیار پیچیده شد و هر روز بر پیچیدگی آن افزوده می شود، بطوری که اگر گره‌ای از گره‌ها باز می‌شود در اندک زمانی گره‌ای دیگر با بزرگی و پیچیدگی بیشتر برآن افزوده می‌شود و حداقل در ظاهر اینگونه است که تلاش همه در یافتن راه حلی برای برون رفت از این وضعیت (بحران، فتنه، اتفاقات و ...) است.<br />
۲. بر اساس طرح مفروض در بالا که تلاشی وجود دارد برای برون رفت از وضعيت فعلي، هر کسی به طرح نظری می پردازد. ابزارها متفاوت است مانند راه حلها، اما اهداف یکی؛ برون رفت و حرکت رو به جلو، در مقاله، وبلاگ، روزنامه، تلوزیون و انواع دیگر رسانه‌ها در هر لحظه نظری مطرح و نقد و بررسی پیرامون آن شکل می‌گیرد، داخلی و خارجی.</p>]]>
        <![CDATA[<p><br />
۳. معظل اینجاست که وقتی رسانه مناسب نیست از آن نظر که در ظاهر اصول حرفه‌اي رعايت مي‌شود ولی در باطن نسبت به همان اصول پایبندی وجود ندارد و نسبت به رسانه های با صداقت نیم بند در داخل هم جفا صورت می گیرد و زير فشار قرار می گیرند خود به خود با طرح نظرات نا مناسب و اتخاد مواضع نادرست از سوي دلسوزان ! آن طرف آبي زمینه برای انحراف یک جریان مهیا می شود.<br />
۴. پس از انتخابات نیاز به یک رسانه و در یافت تحلیل و اخبار از سوی حاميان جریان معترض احساس می‌شد. چرا که رسانه دولتی کشور به عنوان ملی خود پايبند نماند و اقبال این جریان را از خود گرفت و به رهبران جريان معترض هم اجازه داشتن رسانه جدا و يا استفاده از رسانه ملي داده نشد از این روی « بی بی سی و صدای امریکا» اقبال حاميان این جریان را به خود متمایل کردند هرچند البته نبود راهي به غير از اين براي آنها. در ماههای اخير با محدود سازی پخش «بی بی سی» در کشور و عدم محدود سازی صدای آمریکا ! طبیعتا بخشی ازحاميان جریان معترض از نتها گزینه موجود رسانه‌ای، تنها گزینه را انتخاب کرده اند.<br />
<img alt="0.jpg" src="http://axnevesht.ir/weblog/0.jpg" width="480" height="360" /><br />
۵. صدای امریکا مغرض است؟. اگر نیست پس چرا دایما در حال ایجاد انحراف در یک تفکر و جنبش اجتماعی است؟امثال سازگارا و نوری زاده ویا تحلیل گران هفت رنگ از دانشگاههای بی رنگ دایما در این شبکه در حال ارایه تحلیلهایی هستند که بیشتر شبیه اضهارنظر شخصی و آنهم البته از سر ناآگاهی است. چرا كه اولا در مقام تحليل گاهي به سوي انتقاد از رويكردها و نطرات يكديگر سر مي خورند و گاهي هم باز در مقام تحليل شروع به ارايه راهكار و تعيين اهداف مي‌كنند و در پاره‌اي موارد حاميان جريان معترض را هم كه مثال مادري هستند كه فرزند از دست داده و به دنبال راه‌حلي براي آرامش هستند را به انحراف مي‌كشند از جمله در وقايع روز عاشورآ كه طبيعتا باب طبع هيچ گروه و جناحي از معترض و موافق در چهارچوب نظام نبود.<br />
آخر کدام تحلیلگر در مقام تحلیل از یک جنبش اجتماعی، در تبیین اهداف جانب صداقت را نگه نمی‌دارد و در آن انحراف ایجاد می‌کند و یا کدام تحلیلگر برای مخاطبین خود ساعت و محل تجمع تعیین می‌کند. آیا این انحراف نیست؟.<br />
بارها و بارها سران معترض به پایبندی خود بر قوانین دست بالایی نظام از جمله قانون اساسی تاکید کرده‌اند و حرکات و اعتراضات خود را در این قالب ساماندهی می‌کنند اما این تحلیلگران که مثال دایه مهربانتر از مادر دارند همواره در تلاشند تفکرات خود را به جای اهداف بنشانند. و یا بدتر از آن استفاده از تحليلهاي روزنامه نگارانی است که نتوانستند با تحلیلهایشان برای خودشان راهی مناسب انتخاب کنند اما اکنون در مقام تحلیلگر در آمده اند، کسانی که غالبا نتوانستند خانواده خود از محاق تفرقه نجات دهند حالا چرا بر طبل وفاق برای میلیونها می کوبند.آیا موفق می شوند؟<br />
۶. غرض ورزان داخلی تحلیلها و نطرات غلط این جماعت تحلیلگر را به جای اهداف و قراردادهای این جنبش برداشت می کنند و به جای آن جماعت تحلیلگر سودجو، فعالان داخلی را ماخذه می‌کنند و جالب این است که جماعت تحلیلگر با اینکه می دانند این اتفاق براي افراد فعال در داخل می افتد، به ارايه این تحلیلها ادامه می دهند گویی که عمدی در کار است و غرض ورزان داخلی هم چون آنها به این سوء برداشت و ماخذات بي دليل خود ادامه می دهند باز گویی که عمدی در کار است و چرا نباید این پرسش مطرح باشد که وقتي این دو گروه به عمدشان در عين اطلاع ادامه می دهند و این وسط یک جنبش و طرفدارانش را قربانی می‌کنند يكي هستند.<br />
آیا نباید گمان برد این دو جريان که در ظاهر یک هدف را دنبال می‌کنند در اصل یک گروهند، اینکه با هم فرضا هماهنگند برای من فرع ماجراست، اصل اینست که لااقل با هم یک راه را می پیمایند و آن هم نابودی جنبش یک رنگ و یک صدای داخل است كه هيچ قصدي جز اصلاح و تذكر ندارد آنهم با استفاده از مجالهاي قانوني.<br />
</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>یک تذکر و چند نکته!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://axnevesht.ir/weblog/2009/04/post_81.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://axnevesht.ir/cgi-bin/mt334/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=2/entry_id=186" title="یک تذکر و چند نکته!" />
    <id>tag:axnevesht.ir,2009:/weblog//2.186</id>
    
    <published>2009-04-30T16:51:44Z</published>
    <updated>2009-04-30T13:20:48Z</updated>
    
    <summary>من داستان اتفاقات جلسه موج سومی های اصلاح طلب را با حضور آقایان خاتمی و موسوی چهارشنبه شب با تماسی با مهدی قاسمی که در مراسم حضور داشته شنیدم و کمی هم در همین یکروزه که گذشته در وبلاگها و...</summary>
    <author>
        <name>پیام برازجانی</name>
        
    </author>
            <category term="photography" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://axnevesht.ir/weblog/">
        <![CDATA[<p>من داستان اتفاقات جلسه موج سومی های اصلاح طلب را با حضور آقایان خاتمی و موسوی چهارشنبه شب با تماسی با مهدی قاسمی که در مراسم حضور داشته شنیدم و کمی هم در همین یکروزه که گذشته در وبلاگها و غیره خواندم.<br />
و اما چند نکته و یک تذکر:<br />
تذکر به این برادران نسل سومی واساسا برگزار کنندگان همایشها و مراسمهای اینگونه که این بار اول نیست که اینگونه موضوعات و رفتارها بوجود می آید آیا وقت ان نرسیده که باور کنید هرکاری بلد هستید غیر از کار حفاظت و اطلاع رسانی. من شاید بسیاری از شمارا بشناسم علی الخصوص جواد یحیوی عزیز را و رابطه و علاقه وی را با عکاسی می دانم و می دانم به اشتباه حتما حرفی زده و مقصودی نداشته اما این ایراد از برگزار کننده است و ربطی به آقای موسوی یا یحیوی ندارد و این از تابخردی نوجوانانی است که کت و شلوار و بیسیم را برای هر کاری کافی می دانند و این بار آخر است انشاءا... که این موضوع پیش می آید .<br />
و اما چند سوال از عکاسان <br />
۱- واقعا حضور آنهمه عکاس ضروری بود؟<br />
۲- کار صنفی مگر سفارش بردار و یا وساطت می خواهد وقتی توهین می کنند یا نا هماهنگی است چرا نمی ایید بیرون؟<br />
۳- این بار چندم است . دفعه قبلی که فارابی رفتار مشابه کرد چه کسانی اعتراض کردند و چه کسانی امضاهایشان را پس گرفتند  و چه فایده ای داشت؟ اگر این دفعه هم همان اتفاق بیفتد چه؟<br />
۴- راه حل جلوگیری از این برخوردها آیا پیش خودمان نیست؟<br />
۵- آیا دلیل رفتار بهتر و شرایط بهتر در برنامه های رییس جمهور فعلی تعداد کم عکاسان حاضر در برنامه نیست؟</p>

<p>پی نوشت :<br />
<a href="http://www.behrouzmehri.com/sn/posts/pt/full/id/60" target="a_blank">روایت بهروز مهری از برنامه</a><br />
</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>::</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://axnevesht.ir/weblog/2009/04/post_80.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://axnevesht.ir/cgi-bin/mt334/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=2/entry_id=185" title="::" />
    <id>tag:axnevesht.ir,2009:/weblog//2.185</id>
    
    <published>2009-04-12T06:24:29Z</published>
    <updated>2009-04-12T02:29:16Z</updated>
    
    <summary>مدارک مالکیت عکس تاریخی امام‌خمینی(ره) منتشر شد پایانی بر نزاع علی کاوه و‌ محمودکلاری به حرفهای زده شده از سوی فرزند آقای کلاری دقت کنید.اگر جملات ذکر شده صحت داشته باشد ظاهرا باید به ایشان جواب در خور، منسجم داد...</summary>
    <author>
        <name>پیام برازجانی</name>
        
    </author>
            <category term="photography" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://axnevesht.ir/weblog/">
        <![CDATA[<p>مدارک مالکیت عکس تاریخی امام‌خمینی(ره) منتشر شد<br />
<strong><a href="http://khabaronline.ir/news-6330.aspx" target=a_blank">پایانی بر نزاع علی کاوه و‌ محمودکلاری</a></strong></p>

<p>به حرفهای زده شده از سوی فرزند آقای کلاری دقت کنید.اگر جملات ذکر شده صحت داشته باشد ظاهرا باید به ایشان جواب در خور، منسجم داد تا یادشان بماند و عبرت دیگران شود که عکاسان به قدر کافی ابزار دارند و نیازی به سینما هم ندارند.<br />
امیدوارم انجمن صنفی وارد عمل شود.</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>!!!!!!!!!!!!!!!!!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://axnevesht.ir/weblog/2009/03/post_79.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://axnevesht.ir/cgi-bin/mt334/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=2/entry_id=184" title="!!!!!!!!!!!!!!!!!" />
    <id>tag:axnevesht.ir,2009:/weblog//2.184</id>
    
    <published>2009-03-31T07:47:59Z</published>
    <updated>2009-03-31T03:57:07Z</updated>
    
    <summary>برای صرفه جویی ظاهرا انتشار روزنامه خورشید متوقف شد. شاید باورتان نشود ولی بعد از هزینه چند میلیاردی برای روزنامه خورشید و بعد از تنشهای فراوان و حتی تعدیل ۳۰درصدی یکماه گذشته این روزنامه بالاخره به دلیل آنجه صرفه جویی...</summary>
    <author>
        <name>پیام برازجانی</name>
        
    </author>
            <category term="personal" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://axnevesht.ir/weblog/">
        <![CDATA[<p><a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8801100016" target="a_blank">برای صرفه جویی ظاهرا انتشار روزنامه خورشید متوقف شد.</a><br />
شاید باورتان نشود ولی بعد از هزینه چند میلیاردی برای روزنامه خورشید و بعد از تنشهای فراوان و حتی تعدیل ۳۰درصدی یکماه گذشته این روزنامه بالاخره به دلیل آنجه صرفه جویی در اخبار ذکر شده دیگر منتشر نخواهد شد و باور کنید حدود ۱۵۰ نفر در آستانه سال نو شغل خود را از دست دادند.<br />
</p>]]>
        
    </content>
</entry>

</feed> 


